January 30, 2009

...دردا که راز ِ پنهان


آذین می بندم
خانه ای را که
هرشب خوابش را می بینی
و هر روز
از کنارش می گذری
بی آنکه سرت را بالا کنی
و ببینی
پرده ای را که کناری می رود هر روز
و چراغی
که روشن است هر شب
تا صبح
که باز آیی

No comments:

Post a Comment