.هی می آیم درس بخوانم ، هی می آیی و نمی گذاری
هی در دلم می گویم چه بیخود دلت می گیرد بیخودی...فقط آسمان کمی
!ابری ست! همین
...هی اخم کرده ای و کرکره را باز و بسته می کنی
می گویم قیافه ی طلب کار گرفته ای که چه؟
...پرده را باز می کنی
می گویم یعنی باید باور می کردم؟
...پرده را می بندی
.می گویم لعنتی من فردا امتحان دارم
...می چرخی سمت حنا و دست می کشی روی نوک زرد برگ هایش
می گویم این دل گاهی بیخودی می گیرد...گاهی بیخودی فقط ادا
...هی اخم کرده ای و کرکره را باز و بسته می کنی
می گویم قیافه ی طلب کار گرفته ای که چه؟
...پرده را باز می کنی
می گویم یعنی باید باور می کردم؟
...پرده را می بندی
.می گویم لعنتی من فردا امتحان دارم
...می چرخی سمت حنا و دست می کشی روی نوک زرد برگ هایش
می گویم این دل گاهی بیخودی می گیرد...گاهی بیخودی فقط ادا
.در می آورد
.پشتت را که کرده ای فقط می بینم که آرنجت تکان می خورد
بلند می شوم و خودم را می اندازم روی تخت...با صدای دالامپ ِ گرفته
.پشتت را که کرده ای فقط می بینم که آرنجت تکان می خورد
بلند می شوم و خودم را می اندازم روی تخت...با صدای دالامپ ِ گرفته
.اش برمی گردی
می گویم...احمق بودم که بیخودی این همه چیز از تو با خودم آورده ام
می گویم...احمق بودم که بیخودی این همه چیز از تو با خودم آورده ام
...که چی؟... رویت را می کنی سمت پنجره
بالش توپ توپی ِ نارنجی را بغل می کنم...دست چپم را می گذارم زیر
بالش توپ توپی ِ نارنجی را بغل می کنم...دست چپم را می گذارم زیر
...سرم...اینجوری
بر که نمی گردی، می چرخم و شروع می کنم به روشن و خاموش کردن ِ چراغ خواب
می بینی؟ حالا کل اتاقم بیخودی نارنجی شده...این چراغ خواب سفید با
بر که نمی گردی، می چرخم و شروع می کنم به روشن و خاموش کردن ِ چراغ خواب
می بینی؟ حالا کل اتاقم بیخودی نارنجی شده...این چراغ خواب سفید با
.گل های نارنجی بدجوری لج آدم را در می آورد
...خاموشش می کنم و بر می گردم
.دست هایت را کرده ای توی جیب شلوارت
.کاش سوت می زدی به جای اخم کردن
شاید هم اخم نکرده بودی و داشتی توی دلت نارنجی های اتاقم را
...خاموشش می کنم و بر می گردم
.دست هایت را کرده ای توی جیب شلوارت
.کاش سوت می زدی به جای اخم کردن
شاید هم اخم نکرده بودی و داشتی توی دلت نارنجی های اتاقم را
...می شمردی
.عصبانی می شوم و می نشینم
مسخره ست که این همه نارنجی همه ش از یه خط نارنجی روی یه کیف
.عصبانی می شوم و می نشینم
مسخره ست که این همه نارنجی همه ش از یه خط نارنجی روی یه کیف
.مشکی شروع شده
دست هایت را از جیبت در می آوری... دست به سینه وایستاده ای حالا
دست هایت را از جیبت در می آوری... دست به سینه وایستاده ای حالا
.یا حداقل خوب ادایش را درمی آوری از پشت
می گویم...کل کویتی ها رو فقط یه احمق دنبال یه کفش مشکی می گرده
می گویم...کل کویتی ها رو فقط یه احمق دنبال یه کفش مشکی می گرده
.که یه خط نارنجی داشته باشه...اونم کی...سه چهار روز مونده به رفتنش
.تکان نمی خوری
.لجم حسابی درآمده
می گویم...بعد هم همون احمق قصه ی ما می ره ولیعصر فلش
.تکان نمی خوری
.لجم حسابی درآمده
می گویم...بعد هم همون احمق قصه ی ما می ره ولیعصر فلش
.مشکی-نارنجی می خره
.تکان نمی خوری
.بر می گردم سمت دراور کنار تخت و کشوی بالایی را باز می کنم
.تکان نمی خوری
.بر می گردم سمت دراور کنار تخت و کشوی بالایی را باز می کنم
هوس می کنم شازده کوچولو بخوانم برایت...ولی نه...حافظ را
.برمی دارم
نگاهت که می کنم کف دست چپت را گذاشته ای روی دیوار ِ کنار پنجره
نگاهت که می کنم کف دست چپت را گذاشته ای روی دیوار ِ کنار پنجره
...انگار کسی آن بیرون مسافر ِ راه دوری باشد
.حافظ را باز می کنم
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود....دیده را روشنی از خاک درت"
.حافظ را باز می کنم
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود....دیده را روشنی از خاک درت"
"حاصل بود
پیشانی ات را گذاشته ای روی ساعد دست چپت...انگار کسی آن
پیشانی ات را گذاشته ای روی ساعد دست چپت...انگار کسی آن
...بیرون ِ پنجره مسافر راه دوری باشد
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک...بر زبان بود مرا آنچه تو"
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک...بر زبان بود مرا آنچه تو"
"را در دل بود
ساکت می شوم...دلم بیخودی هوس گل کرده...دلم بیخودی تنگ شده
ساکت می شوم...دلم بیخودی هوس گل کرده...دلم بیخودی تنگ شده
.برای گلبرگ های مخملی...وقتی آروم دست می کشی روشون
آه ازین جور و تطاول که درین دامگه است... آه ازان نازو تنعم که"
آه ازین جور و تطاول که درین دامگه است... آه ازان نازو تنعم که"
"دران محفل بود
.
.
.
.
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز...چه توان کرد که سعی من و دل"
"باطل بود
...پرده را می بندی
...پرده را می بندی
No comments:
Post a Comment