تا به حال خودت را پشت ِ خودت پنهان کرده ای؟
March 23, 2012
March 21, 2012
March 16, 2012
March 12, 2012
March 11, 2012
شنبه های مائده ای
March 6, 2012
...آن عیار شهرآشوب
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد
غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب
بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد
چو عاشق میشدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
ز چشمش جان نشاید برد کز هر سو که میبینم
کمین از گوشهای کردهست و تیر اندر کمان دارد
چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق
به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد
بیفشان جرعهای بر خاک و حال اهل دل بشنو
که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد
چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل
که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد
خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس
که می با دیگری خوردهست و با من سر گران دارد
به فتراک ار همیبندی خدا را زود صیدم کن
که آفتهاست در تاخیر و طالب را زیان دارد
ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را
بدین سرچشمهاش بنشان که خوش آبی روان دارد
ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن داری
که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد
چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب
به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد
March 5, 2012
March 2, 2012
تا دنیا، دوستی را درک کند

،دنیا را به کودکان بدهیم
حداقل برای یک روز
بدهیم مانند بالونی رنگارنگ
،بازی کنند، بازی کنند
.آواز سر دهند در میان ستارگان
،دنیا را به کودکان بدهیم
بدهیم مانند یک سیب بزرگ
،مانند یک تافتون گرم
.چیزی نیست یک روز
دنیا را به کودکان بدهیم
حداقل برای یک روز
.تا دنیا، دوستی را درک کند
کودکان، دنیا را از دست ما خواهند گرفت
!و درختان ابدی خواهند کاشت
..................
ناظم حکمت
Subscribe to:
Posts (Atom)


