February 5, 2009

Dear Mr. Shadow...


آقای سایه ی عزیز

این نامه صرفا جهت تبریک اسباب کشی ِ جدیدتان است و هیچ
.ارزش ِ دیگری ندارد

امروز صبح قبل از اینکه از چیز ِ دیگری تعجب کنم، فهمیدم که بعد از روزها یا بهتر بگویم شب های طولانی...اولین شبی بود که کامل و بدون وقفه های خواسته یا نا خواسته خوابیدم. ( البته من هم مثل شما می دانم که اتفاق ِ ناخواسته وجود ِ خارجی ندارد و چیزی که خواسته ی ما نیست، لابد
(!خواسته ی کس ِ دیگری بوده

.دومین چیزی که امروز متعجبم کرد، راه حل ِ ساده ی این معمای مشکل بود

البته اعتراف می کنم که همه ی این ها را بلافاصله بعد از ریکاوری ِ خواب نفهمیدم. البته نمی دانم که واقعا لزومی دارد که وقایعی که در جریان ِ کامل ِ آنها هستید را دوباره اینجا به تفصیل بگویم یا نه...صرفا خواستم تاکید کرده باشم که درست زمانی که از پنجره خانه ی طبقه دوم ِ شاگردم نگاهم
.می کردید راز ِ اسباب کشی را فهمیدم

این اسباب کشی ِ شما از شب ها به روزها، به غیر از تاثیر ِ مستقیمش بر شب ها آثار ِ خواسته یا ناخواسته ی زیادی داشته و دارد و خواهد داشت
:احتمالا...که در زیر به چند نمونه از آنها به اختصار اشاره خواهد شد

یک : اضافه کاری ِ آینه ی آسانسور و دست شویی و روی در ِ کمد و میز
توالت وآینه ی جلوی ماشین و تمام آینه های احتمالی ِ تمام ِ مکان های
.احتمالی
دو: تغییر ِ نام ِ گردنبند ِ الماس به گردنبند ِ مروارید سیاه که بنا به پیشنهاد ِ موکد ِ جناب عالی امروز اتفاق افتاد
سه: استفاده از نام ِ واقعی ِ شما به جای تمام حروف مخفف و ابجد و ... در
.تمام ِ مکان ها و زمان های احتمالی
چهار: آنلاین شدن ِ تمام ِ تعریف کردنی ها و تفسیرها و بازی های هر کی چه رنگی ئه، چه حیوونی ئه، چه مغازه ای ئه، اسمش چیه، چه غذایی ئه، چی می دزده، چی می بینه، چی می پوشه، چی می گه، چی می خواد، چرا
،می خواد، کجا می ره، چرا می ره، چرا نمیره، چرا نمی گه، چرا خنگه
.چرا خنگ نیست
پنج: عدم ِ استفاده از سیستم های آفلاین ِ ساخته ی دست ِ بشر که به اشتباه به عنوان راه های سریع ِ انتقال ِ اطلاعات و حرف ها و صداها و حس ها و
.هزارتا کوفت و زهرمار ِ دیگر استفاده می شود
شش: عدم استفاده از کلمه ی متعارف ِ "نیستی..." در تمام نوشته ها و
...یادداشت ها و شعرها و داستان ها و غر زدن ها و گلایه ها و
هفت: تکرار ِ مکرّر ِ عبارت ِ "بی تو...بیشتر با تو ام انگار..." در مواقعی
:مثل
هفت-یک: وقتی شاگرد ِ بیچاره کاملا با قیافه ی یه احمق ِ دوست داشتنی
.بدون ِ آنکه هیچ قصد ِ سوء دیگری داشته باشد به قیافه ی معلمش زل زده
هفت-دو: وقتی مشاور ِ مدرسه ی سلمان ِ فارسی جلو کلاس ایستاده و بعد از ذکر ِ دقیق و کامل ِ قوانین، به صورت ِ کاملا اتفاقی(!!!) شاگرد ِ ردیف ِ سمت چپ ته کلاس دستش رو می بره بالا و می پرسه: " و اگه قوانین نقض
"بشه؟
هفت-سه: وقتی مسافر به صورت ِ کاملا اتفاقی سوار آژانسی می شود که راننده اش نه متاهل است و نه متعهد و مسافر ِ مورد ِ نظر تمام طول مسیر فکر می کند تاهل رو اینا چی جوری به رئیس آژانس اثبات می کنن؟
هفت-چهار: وقتی موقع توضیح دادن یا حرف زدن یا درس دادن یا هر وقت ِ مزخرف ِ دیگه ای به صورت ِ کاملا تصادفی چشم ِ کسی به دست ِ خودش
.می افتد

البته مجددا تکرار می کنم که تکرار ِ مکرّر ِ مسائل و اتفاقات ِ تکراری که شما در جریان ِ کامل ِ آنها هستید، واقعا بی دلیل و مسخره بوده و تنها از
.اعتبار ِ گوینده می کاهد

در پایان لازم می دانم بعد از تبریک ِ مجدد ِ اسباب کشی ِ جدیدتان، تاکید کنم که این نامه فاقد ِ هرگونه کاربری و سوء کاربری و لذت ِ ناشی از ارتباط و توازن و قرار گرفتن ِ به جای هرچیزی در کنار ِ چیزهای دیگر و حساب
.کتاب ِ ارتباط به درصد ِ هرچیزی می باشد

لونا

پ.ن: نویسنده در پایان مدت ِ کوتاهی درگیر ِ محاسبه ی میزان ِ احتمال ِ متاهل و متعهد بودن ِ پستچی های احتمالی ِ واقعیت ِ آفلاین ِ آدم ها می بوده

No comments:

Post a Comment