...یهو برق می زنه
وقتی یهو خوشحال میشن -
وقتی یهو قند تو دلشون آب میشه -
وقتی یهو بغض می کنن -
... -
... -
... .... -
...گفتی... وقتی یه الماس بگیری جلو چشم هاشون
گوشهام رو گرفتم که نشنوم صداتو... دستام رو از رو گوشهام
برداشتی... گفتی... می دونستی خورشید دلش واسه بعضی
چشم ها تنگ می شه؟... مثل ِ بعضی صداها که دلشون واسه
گوش ها تنگ می شه؟... گفتم گوش ها؟
...خندیدی... گفتم مثل ِ چشم ها که واسه خنده ها
...مثل ِ دست ها که واسه نگاه ها
...مثل ِ گوش ها واسه حرف هایی که نگفتی
...مثل
.گفتی دل واسه اینه که تنگ شه
.گفتم چشم واسه نگاهه نه واسه دیدن
...گفتی مثل ِ قلب که واسه این بهت دادنش که هروقت تندتند زد بفهمی
...گفتم می دونستی دست ها وقتی منتظرن چقدر خوشگل می شن
.گفتی هرکی منتظر باشه زیباتر می شه
.مثل ِ هرکی عاشق باشه
.هرکی غمگین باشه
.گفتم دل تنها بناییه که اگه بلرزه محکمتر می شه
...گفتی دل واسه تنگ شدنه
...گفتم آره...دل واسه تنگ شدنه

No comments:
Post a Comment