February 15, 2009

...چی بگم ابری و بارون نمی شی


همیشه می دانستم که برای بدست آوردن ِ چیزی

.باید بهایش را بپردازم

...ولی نه هرچیزی

.برای همین هم همیشه از بهای هرچیزی، هرکسی می ترسیدم

برای همین همیشه ترازویم کار می کرد

و مغزم چرتکه می انداخت که

"ارزشش رو داره؟"

برای همین از همان لحظه ی اول

از همه چیزی که به تو مربوط بود

...می ترسیدم ارمی

حالا هم خوب می دانم که

...بها نپرداخته

.جایی نمی روم

.جایی نمی روی

بگذار این دل ِ من

این مغز ِ من

...هرچه دلشان می خواهد بگویند

من خوب می دانم که تا نپردازم بهایت را

...جایی نمی روی

http://www.youtube.com/watch?v=5REKN0BFi1E

No comments:

Post a Comment