
من مثل ِ یک آونگ
نوسان می کنم
نوسانی نامیرا
نمی دانم انرژی ِ لعنتی ِ این نوسان از کجا می آید که خیال ِ تمام شدن ندارد انگار
نوسان می کنم
چپ
راست
چپ
راست
.
.
.
هی می آیم چپ که تو ایستاده ای و با آن چشم های برّاقت نگاهم می کنی
هی می روم راست که همه چیز هست غیر از تو
باز می آیم چپ و دلم می خواهد برای همیشه بمانم
باز می روم راست و دلم نمی خواهد بازگردم جایی که پیش از این بودم
من
مثل ِ یک آونگ
در خلاء ِ بی انرژی دیسیپیشن* ام
نوسان می کنم
مدام
چپ
راست
چپ
...
...
...
energy dissipation*
مرا برای همیشه در این راست ِ لعنتی ام تنها گذاشتی
ReplyDeleteو دلم خوش است
و دلت خوش است
که نوسان تمام شده
و راست
همیشه
بهترین راه است
لعنت به من
که تو ی لعنتی را هم
آخر مثل ِ خودم
کردم
:)
ReplyDelete