September 13, 2009

ای زمین بی من مروی و ای زمان بی من مرو


میرن آدما

از اونا حتی

خاطره هاشونم

...به جا نمی مونه


August 24, 2009

Tit for chi?!!



:پ.ن

گناه ِ پرنده نیست

که نمی تواند چشم های تو را

- حتی از پشت میله های این قفس -

!با آبی ِ هیچ آسمانی طاق بزند
.

.
:پ.ن.2

پرواز ِ تو پرپر

رویاهای من بی پر

Tit for tat?!

سر ِ بی درد به دیوار ِ بلا باید زد

هیچ وقت فکر نمی کردم این عادت ِ مزخرف ِ مبارزه با اونچه ازم توقع
می ره، یه روزی انقدر کمکم کنه. من حتی وقتی ازم توقع میره که تب
.کنم که بمیرم که قاطی کنم که گریه کنم... دارم از زندگی م لذت می برم
من با همه ی توقعاتی که ازم میره لج که نه، فقط ناخودآگاه مبارزه
...می کنم
اینه که این روزها
خوشحالم
خوشبختم
دلخوشم
سرخوشم
!خوشنودم
.
.
.
.
پی نوشت: به قول ِ رامین راد فشار از یه حدی که بیشتر بشه آدم کلا
!بی خیال می شه

August 12, 2009

وایستا دنیا...وایستا


...دستاتو بذار رو عقربه های ساعتم
...روی چشمام
...نه
!رو این چیزی که تو قفسه ی سینه م می زنه
...تیک تاک
...تیک تاک
ببین که روزی هزاربار تکرار می کنم
تا باور نکنم
که دیگر از دست های هنرمند ِ تو هم
...کاری ساخته نیست

July 24, 2009

...از حالی که می بریم

"...خوبم"
.نمی پرسی چرا... چون به نظرت سوال ِ احمقانه ای می آید لابد
من هم با بدجنسی خوشحالم که جواب ِ پیچیده ی این سوال برای همه - حتی آنها که خیلی دور و بی ربط اند، واضح به نظر می آید. در دلم می خندم و می گذارم که فکر کنند جواب های واضح ِ تکراری شان درست
.هم هست
هر هشت ساعت چهار قطره گلسیرین یا همان قطره ی نمی دانم چی چی ِ بو گندو را در گوش ِ چپم می چکانم و هر شش ساعت یک بار آه می کشم. منتظر جواب آزمایش ها می نشینم. از وصل شدن ِ دوباره ی پیام های کوتاه که برای من هیچ وقت کوتاه نبودند خوشحال می شوم بی آنکه
...ِ تاثیری در زندگی ام داشته باشد جز سنگین تر کردن ِ گناه
کتاب می خرم. ساندویچ چشمک می خورم. مغازه های انقلاب را یکی یکی زیر و رو می کنم. بهشت زهرا می روم. دستم را تا آرنج از از پنجره ی ماشین بیرون می گذارم. در تاکسی های کثیف ِ بو گندو می چپم. میدان توحید ِ زیر و رو شده را با تعجب نگاه می کنم. آب معدنی
.می خورم. حوله ی حمام آبی ِ دوست داشتنی ام را دور ِ خودم می پیچم
خسته از تاکسی که پیاده می شوم تا دم در خانه فکر می کنم.... همه چیزش را دوست دارم. آلودگی، شلوغی، نگاه های رهگذرها و خستگی ِ عمق چشم ها را... همه چیز ِ این چیزی که همه چیزم است را دوست
.دارم

July 12, 2009

به امید ِ آدم شدن یا زیبا شدن؟


.سالهاست که کسی داستان ِ جدیدی ننوشته است

.قصه ی ما وقتی غم انگیز شد که پینوکیو عاشق ِ جوجه اردک زشت شد

July 11, 2009

...ببین حافظ امشب چه غوغایی کرد


گر ازین منزل غربت به سوی خانه روم

دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم


زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم

نذر کردم که هم از خانه به میخانه روم


تا بگویم که چه کشفم شد ازین سیر و سلوک

به در صومعه با بربط و پیمانه روم


آشنایان ره عشق گرم خون بخورند

ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم


بعد ازین دست ِ من و زلف ِ چو زنجیر ِ نگار

چند و چند از پی کام و دل دیوانه روم


گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز

سجده ی شکر کنم وز پی شکرانه روم


خرّم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر

سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

July 5, 2009

...و من به سادگی پدر می خوانمش


دوستش می دارم

چرا که می شناسمش به دوستی و یگانه گی

شهر همه بیگانه گی و عداوت است

...


July 2, 2009

...دور می زنم مدام حماقت های عاشقانه را


...دارد می شود یک سال... یک سال که نه... یک ماه کم از یک سال
نشسته ام و حرفهایم را مرور می کنم
.و یکی یکی خط شان می زنم
انگار دیگر هیچ کدام از آن همه چیزی که می خواستم بگویم
.موضوعیتی ندارد
چشم هایم را می بندم و سه بار
.تا ده می شمارم
حالا خوب می فهمم
که جایی که تو باشی
غیر از تو
.هیچ چیز موضوعیت ندارد
و مدام تکرار می کنم
"موضوعیت"
دلم می خواهد این کلمه را با این وزن نچسبش هزاربار در هر نوشته ای بنویسم
تا یادم بماند
که چیزی که باید بگویم و هزاربار بگویم
چیزی ست از جنس ِ نگفتن
از جنس دلتنگی
دلشوره
...دل نگرانی
تو هم مثل من
ببند چشم هایت را
...و آرام تا ده بشمار
تا این بار که زمین می رسد به همان نقطه ی مدارش که یک سال پیش بود
من هم بایستم
روی همان نقطه ای
که تمام ِ سهم من است
...از دنیا


July 1, 2009

به اندازه ی یه مائده جا داری؟

...وقتی عادت داشته باشی که همه چیز را بشماری
درست در یک لحظه
...گیر می کنی
...که باید روزهای رفته را بشماری یا روزهای مانده را؟
...دایره ام دارد تمام می شود مادر
دارم می آیم
می شنوی تیک تاک ِ روزهای آخر را؟
...مادر
من با این دایره
.تمام می شوم
...درست در آغوش ِ تو

عاشقان را در آتش می پسندد لطف ِ دوست؟


من که عیب ِ توبه کاران کرده باشم بارها

توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

June 21, 2009

...از خدا من تو رو می خوام


عروسک جون
عروسک جون
دیگه شب شد
...لا لا
به قربون ِ دو چشمونت
...لالایی کن
لا لا
دلم می خواد
تو خواب ِ ناز
بری باغ ِ آسمون
شب چراغون ِ خدا رو
تو آسمون
...ببینی
ستاره ها گل و پولک
ستاره ها
...مرواری
مرواری ّ و گل و پولک
از آسمون
...بچینی
از خدا من
نه گل می خوام
نه مرواری
...نه پولک
از خدا من تو رو
می خوام
عروسک جون
...عروسک



June 18, 2009

نمی دونه کسی چه سخته موندن مثل برگ روی شاخه ی تکیده


دلم تنگه
برای گریه کردن
کجاست مادر
کجاست گهواره ی من؟
همون گهواره ای که
خاطرم نیست
همون امنیت ِ حقیقی و راست
همونجایی که شاهزاده ی قصه
همیشه دختر ِ فقیرو می خواست
همون شهری که قد ِ خود من بود
از این دنیا ولی
خیلی بزرگتر
نه ترس ِ سایه بود
نه وحشت ِ باد
نه من گم می شدم
نه یک کبوتر
....
دلم تنگه
برای گریه کردن
کجاست مادر
کجاست گهواره ی من؟
....
نگو بزرگ شدم
نگو که تلخه
نگو گریه دیگه به من نمی آد
بیا منو ببر نوازشم کن
دلم آغوش ِ بی دغدغه می خواد
تو این بستر پاییزی ِ مسموم
که هرچی نفس ِ سبز ِ بریده
نمی دونه کسی
چه سخته موندن
مثل برگ روی شاخه ی تکیده
....
دلم تنگه
برای گریه کردن
کجاست مادر
کجاست گهواره ی من؟
....
ببین شکوفه ی دلبستگی هام
چقدر آسون تو ذهن ِ باد می میره
کجاست اون دست نورانی و معجز؟
بگو بیاد و دستمو بگیره
کجاست مریم ِ ناجی
مریم ِ پاک
چرا به یاد این شکسته پر نیست


June 17, 2009

راه کدام است و بیراه کدام؟


این روزها به چیزی بیش از خاطره نیاز دارم
چیزی از جنس حضور
از جنس لرزش دست ها و نگاه های طولانی
از جنس یکی به دو کردن هایی
که مثل خیلی چیزهای دیگر
...با تو تمام شدند
مثل حاضر جوابی
...که دیگر نیستم
این روزهای دلتنگی
دلشوره
دل نگرانی
....
.روزهایی که باید باشم و نیستم
و مدام از خودم می پرسم
...راه کدام است و بیراه کدام؟

June 16, 2009

...تمام نشو


.دلم می خواهد تمام دروغ های زیبا را باور کنم
ولی انگار باز از بدشانسی ِ ذاتی ِ من است که این روزها همه ی دنیا

راست می گویند. حتی تو... فکر می کنم حیف ِ این صدا نیست که این
طوری صاف و پوست کنده تمام راست های این دنیای لعنتی را بکوبد
...توی صورت من؟ دلم می خواست دروغ بگویی و من باز باور کنم

که تو
...همچون شعری
،که هرچه دروغ می گویی
...زیباتر می شوی

بی نام...بی نشان...بی یاد


نازک آرای تن ِ ساق ِ گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

...ای دریغا

...به برم می شکند

June 1, 2009

...برای اصطکاک دوست داشتنی ام


:تمام آنچه علم مهندسی به من یاد داد این بود
1000+1=1000
و من تمام زندگی ام
دنبال 1 ئی بودم
که کنار هر هزارتایی که بگذارمش
باز یک باشد و
.یگانه

...بهار پنجره ام را به وهم ِ سبز درختان سپرده است


اگه دستامو بگیری
غم ِ پاییزو ندارم
می دونم که توی چشمات
همیشه بهارو دارم
.
.
.
:پی نوشت
با برگ برگ کوچک ِ این گلدان ِ پیچکم
متولد می شوم هر روز
و با این درخت دیر اما سر آخر سبز شده ی رو به روی پنجره ام
.می رویم
بهار
...به کلبه ی خاموش ِ من آمده
چه فرق می کند
بهار ِ شیراز باشد و عاشقی
...یا ادمونتون و تنهایی


May 30, 2009

یک شب ِ دیگر هم بمان سیلویا


رقیب

ماه اگر می خندید، شبیه تو می شد
تو همان حس را برمی انگیزی-
.حس چیزی زیبا اما ویرانگر
.شما هر دو وامگیران بزرگ نور هستید
.
دهان ِ گرد ِ ماه غمخوار ِ دنیا، و مال تو بی خیال است

***************************

.نخستین موهبت ِ تو سنگ کردن ِ همه چیز است
من در آرامگاهی بیدار می شوم- تو اینجایی
،به دنبال سیگار می گردی
،تقه بر میز مرمرین می زنی
،به کینه توزی ِ یک زن، اما نه چنان دست پاچه
.مرده ی آن که پاسخی دندان شکن بدهی

**************************

ماه هم بندگانش را خوار می کند
.اما در هنگام روز مسخره است
از سوی دیگر، ناخشنودی های تو
با نظمی عاشقانه از درز صندوق پستی وارد می شود
.سفید و خالی، گسترنده مثل گازهای سمی

************************

هیچ روزی ایمن از اخبار تو نیست- که اگر در آفریقا هم باشی، باز در

.فکر منی



The Rival



If the moon smiled, she would resemble you.
You leave the same impression
Of something beautiful, but annihilating.
Both of you are great light borrowers.
Her O-mouth grieves at the world; yours is unaffected,
***************

And your first is making stone out of everything.
I wake to a mausoleum; you are here,
Ticking your fingers on the marble table,
Looking for cigarettes,
Spiteful as a woman, but not so nervous,
And dying to say something unanswerable.
**********************

The moon, too, abases her subjects,
But in the daytime she is ridiculous.
Your dissatisfactions, on the other hand,
Arrive through the mail slot with loving regularity,
White and blank, expansive as carbon monoxide.

*************************

No day is safe from news of you,
Walking about in Africa maybe, but thinking of me.


......................................

By Sylvia Plath



May 27, 2009

...برای ژوزه وقتی تنها پنج سال داشت


3:00
.باز نصفه شب شد.دارم می روم بخوابم
3:15
.غلت می زنم
.اه! باز خوابم با من قهر کرده و خیال ِ آمدن ندارد
3:30
چراغ خواب را روشن می کنم و تصمیم می گیرم چند صفحه ای از باقی
مانده ی کتاب "دو قدم این ور خط" ِ احمد پوری را بخوانم که شاید خوابم
.ببرد
5:00
تمام پنجاه صفحه ی باقی مانده را خوانده ام. کتاب تمام شده را کنار تخت
می گذارم و چراغ را خاموش می کنم. اتاق انقدر روشن شده که مجبور
می شوم ساعد دستم را اینطوری روی چشم هایم بگذارم و فکر کنم...این
احمد پوری هم آدم ناقلایی ست. همه ی این داستان و حرف های گنده
گنده ی سیاسی و بعضا اجتماعی را زد که ته اش بتواند به سبک ِ"صد
.سال تنهایی" آرزوی نویسنده را به خورد ِ خواننده بدهد
5:15
غلت می زنم. هنوز به پوری فحش می دهم که نمی توانم از فکر اینکه
اگر من هم مثل ِ او می توانستم به گذشته سفر کنم سراغ کی می رفتم، در
.بیایم و راحت بخوابم
5:30
سیلویا پلات! بیدار که شدم دوباره تاریخ ِ تولد و خودکشی ش رو چک
می کنم. و البته تاریخ ِ آشنایی ش با تد هیوز. وقتی من سیلویا را می بینم
باید همان دختر ِ پرشور و سرزنده باشد که شعر از تمام وجودش لبریز
.می شود
5:45
بی فایده ست. بلند می شوم و بین دو-سه کتاب ِ نخوانده، "درخت زیبای
.من" ِ ژوزه مائور ده واسکونسلوس رو برمی دارم
.چون دیگر با خودم تعارف ندارم، چراغ سقف اتاق را هم روشن می کنم
8:00
...صفحه ی 180
بغض کرده ام. فکر می کنم در تمام زندگی ام هیچ کتابی نتوانسته من را
.این طوری متاثر کند
8:35
از صفحه ی 180 تا آخر کتاب را گریه کرده ام. حتی اعتراف نهایی
...صفحه ی 255 آرامم نکرده. باورم نمی شود که نیم ساعت مداوم
آن هم بعد ازیک شب بیداری کامل... کتاب بخوانم و گریه کنم... و
حتی برسم به جاهایی که کتاب را بگذارم کنار و یه عادت گریه های
دلتنگی ام... سرم را توی بالش فرو کنم و زار بزنم... به حال کودکی
که "خیلی چیزها را خیلی زود برایش تعریف کرده اند"... به
حال ِ کودکی که زودرس است... که بیشتر از آنچه باید و در توانش
هست می فهمد... و زندگی... یا به قول خودش مسیح کوچک خیلی بد
...با او تا کرده... و او... اگر امروز نه -که نگذاشتنش-... که فرداها
فرداهایی که شاید چهل و هشت ساله شده... می نویسد دردی را که
...آدم بزرگ ها برایش گریه می کنند...بلند بلند
9:21
مگر می توانم ننویسمش؟ چشم هایم پف کرده... و به طرز ِ احمقانه ای
.خوابم نمی آید

May 21, 2009

Mamma...All I ever needed...Was a guarantee of you loving me...


حالم
...بد است
...بهم می خورد
...گرفته است
دلم
...گرفته است
شکسته که نه
لب پر که نه
...نه
...نه دیگه این واسه ما دل نمی شه


:پی نوشت
وقتی عادت داشته باشی که همه چیز را بشماری... درست در یک لحظه

گیر می کنی... که باید روزهای رفته را بشماری یا روزهای مانده را؟
...دایره ام دارد تمام می شود مادر
...دارم می آیم
می شنوی تیک تاک ِ روزهای آخر را؟
...مادر
من با این دایره
.تمام می شوم
...درست در آغوش ِ تو



May 20, 2009

...بیا بیا که بهارت شوم


از کدام پنجره می رسد بهار؟ -

همان -
...که بسته ای

May 17, 2009

21,22,23,24,25,...

داری وبلاگ ِ تازه کشف کرده ی لیلا را می خوانی و به تک تک شان
حسودی ات می شود. باز به خودت می گویی احمق نشو چطور یک آدم ِ یک سال از تو کوچکتر می تواند تو را یاد ِ جوانی ِ خودت بیاندازد. حالا
اگر یک نفر آمده و صاف همان کارهایی را کرده که همیشه دلت خواسته
و نکردی اسمش نمی شود یادآور ِ جوانی. یاد کامنت ِ همین لیلای
بلاگرفته روی یکی از نوشته های قدیمی ات می افتی که نوشته بود "پیر
نشو" و فکر می کنی که تو اگر بعد از بیست سالگی دیگر نمی دانی که
چند سالت است تقصیر ِ کسی نیست. اگر هنوز هم فقط می دانی که بین
بیست تا سی است و چند وقت پیش هم به یکی گفتی بیست و پنج و طرف
یک جمع و تفریق کرد و به ریشت خندید که دو سالی بالا گرفته ای قضیه
.را، این ها هیچ ربطی به ناکامی ندارد

دلت یهو هوس می کند که بیاید صاف بنویسد که دلش برای روزهای
شلوغ و شب های خسته تنگ شده. بنویسد که چیزی که داری می شوی
معمولی ست نه پیر. که حالا بیا خودت را به کوچه ی علی چپ بزن که
مثلا سن و سالت را بلد نیستی حساب کنی. که همان دو-سه ماه پیش از
آمدن، پیش ِ دکتر ِ چشم پزشک که رفتی برای عمل، سرش که روی
برگه بود و تند تند نتایج ِ معایناتش را می نوشت و تو فکر می کردی لعنتی تمام ِ تلاشش را هم می کند که جوری بنویسد که تو سر در نیاوری، ازت پرسید "چند سالته" و تو گفتی "64" دستش از نوشتن ایستاد و گفت می شه چند سالت یعنی؟ و تو گفتی خودتون حساب کنین. که دکتره سرش رو از رو کاغذش بالا آورد و از بالای عینکش نگاهت کرد و گفت من وظیفه ام چیز ِ دیگه اییه. بعد تو من من کردی که خوب 87 منهای 64 و در دلت لعنت فرستادی به معلم حساب این دکتر احمق که یک تفریق ساده هم بلد نیست و نمی داند که با همین بلد نبودنش چه بلایی سر ِ این دختر ِ شصت و چهاری ِ بدبخت می آورد که یهو از صدای 23 گفتن ِ خودش تکانی بخورد و فکر کند هرچه باشد بیست و سه نیست. یا باید بیست و
.یک باشد یا بیست و چهار یا حتی پنج

این ها را که نوشته ای دلت خنک شده ولی باز فهمیده ای که آدم نشده ای
.و هنوز همه چیز می گویی که نگویی آنچه را که باید

فکر می کنی ساعت سه نصفه شب است و بر فرضم که چیزی برای گفتن باشد باید به رسم ِ پایان ِ چنین نوشته هایی گذاشتش برای بعدی که هرگز
.نمی آید

May 14, 2009

برای مژه ی زیر ِ چشم ِ چپم

آرزوی امروزم این است
که برای یک ماه
یا یک هفته
(یا حداقل یک روز (نامردا
.روزه ی سکوت بگیرم
.
.
.
.
:پی نوشت
به در می گویم
! دیوار نمی شنود ولی

May 13, 2009

...گل ِ گلدون ِ من


be roxana goftam man miram khune,az khune miam. shokolate dagh ke tamum shod basato jam' kardamo rah oftadam. az bus ke piade shodam hame pele haro doyidam bala. dar zadam marzi daro baz kard. dashtam kafshamo dar miavordam goftam music night e irunia miay emshab? goft na! midunestam mige na.faghat khaaste budam vazifeye maskhareye ensaanie khodamo anjam dade basham. behesham gofte budam ke to be hameye soalaye yes-no question migi na. dashtam hanuz zur mizadam All Star e saagh bolando dar biaram az paamo hey migoftam ah, goosh nemidadam che dalili miavord vase nayumadanesh. belakhare be zur ke dareshun avordam doyidam tu otagh kheili dir shode bud. koolamo tu hal andakhte budam raftam tu dast shuyi...maede goft in shekli ke nemikhai beri? goftam chi? goft negah kon. khandidam goftam na...malume ke na! khandid. raftam tu komod divari o haminjuri ke lebasamo dar miavordam fekr mikardam chi bepoosham! maede kot shalvar englisiaro gerefte bud jolosho gardanesho kaj karde bud...in chetore?
.
az dastesh gereftamo goftam aaalie! goft ba un manto jine ke dusesh daram? goftam are are ba hamun! dobare raftam tu dastshuyi! kham shode budam jolo tu aayne...kenaram vaysade bud goft dari shabihe oonrooz mishi...akhm kardam...goft rast migam khob!negah kon!...rast migoft...goftam na! zadamesh kenaro dobare umadam tu otagh...dashtam hame chio beham mirikhtam donbale rusari migashtam goft, khob ino bepoosh bargashtam roosari sabze bud..goft koliam felesh dare be samte suratet! be zur labhasho gerefte bud ke baaz nashan. rusario az dastesh gereftamo raftam tu aayneye dast shooyi. baaz umad poshtam vaysaad. tu aayne negam mikard...goft shoma zeytuni kheili behetun miad... khandidam...goftam bo2! nemiresim! goft kafsh jadida?... goftam na! goft are..hava sarde...goftam faghat chon hava sarde? goft faghat chon mikham unaro bepushi. goftam bashe bashe! khandid goft in joorab suratiaro yadet rafte bud...negah kardam...ina male mane? goft balasho bebin che khoshgel jam mishe...goftam man ino key kharidam...che garme...bedesh be man ... baaz moghe rah raftan ke joorab mipooshidam goft mahdi kojast bebine hanuz dast az in sare rah joorab pooshidanet barnadashty...
.
khandidam…dashtam bodo miraftam samte dar goft e…koja?...dare dasthuyi …cheraghesh…goftam aah!...umadam cheragho khamush konam…goft Light Blue…goftam akh are…kafsharo ke mipooshidam goft ghelghelaket miad?...nafahmidam ba marzi khodafezi kardam ya na…tu shisheye dar poshty goft bah bah che 2khtari…khanidam…goft vay umad…doyidim samte istgah…negah ke dasht yeki piade shod…savar ke shodam ranande goft “heyy..” khandidam…negah kardam nabud…karto ke neshun dadam be ranande didam baz rafte tahe otobus nesheste un bala…negash nakardam raftam vasate otobus ru be ruye dare aghab ru un sandalia ke amude be baghie neshestam…umad pisham…akhmalu…kife ghahveyi ke ru zanuham budo yekam kham kard aghabo goft…e… marke ino…kifo khabundam ru paam…ranande dasht soot mizad...
.
2ta 2khtare chini neshestan kenare ham..goft in chinia ham bichare ha ghiafashun badi nista...goftam are bichare ha say'e khodeshunam mikonan! khandid...goft in yaru ro bebin....bargashtam ...aghahe dasht negamun mikard...goftam enghadr pahato avizun unjuri tekun nade khob...goft aghahe kojayie? hendie ya irani? ba arenjam zadam be pahloosh...ye pesar chinie umad kenaresh neshast...khodesho jam' kard goft aaah...in hame ja ro vel karde umade inja...khandidam... pesar chinie ham khandid...agha hendie ham...ranande hanuz soot mizad...
.
tekye dade budam be mile ke piade sham....khanume dasht negam mikard...negash kardam....labkhand zad...maede goft zabuneto vasash biar birun...khandidam...khanume khandid...goft in white ha ham khubana...na? goftam are in yeki badi nabud...az otobus parid payino doyid samte HUB...mobile amo dar aavordam zang zadam be roxana ke I-House kojast? goft mostaghim beri samte raaste...ghat' kardam...eshare kardam ke hey koja miri?...invarie....goft na invarie! goftam baba bia inja sarde ....goft khob dast keshato bepoosh... ye zare 2nbalesh raftam...un taraf aslan sakhtemun ghahveyi nabud....bargashtam negah kardam doro baram kasi nabud beporsam...ahan un 2ta chikar daran mikonan?!... boland goftam bebakhshid?...negah nakardan inavro... uni ke ru be man bood dasht boland boland yechizi migoft be in yeki...in yeki kham shode bud tu delesh...un yeki koolasho endakhte bud zamino dad mizad...raftam samteshun...baaz goftam bebakhshid?...baz barnagashtan...maede umad kenaram...nafas nafas mizad...goft chikar mikonan?...goftam nemidunam vala...goft e inja poshte fine art e...goftam are...goft vay ina daran dialog tamrin mikonan...goftam na...?!!....ghand tu delam aab shod...raftam nazdike nazdik...goftam bebakhshid?...midunin I-House kojast?...uni ke rush be man bud goft chi kojast? goftam International House...maede goft ah hame white ha khengan! uni ke poshtesh be man bud bargasht goft kheili nazdikin behesh...hamino mostaghim berin samte rast unvare khiabun...dashtam be matne tu dastesh negah mikardam...maede keshid mano ke berim dir shod...goftam merC! pesare ke rush be man bud khandid...dast tekun dad...matne tu dastesho bad tekun dad... doyidim... maede goft sarde...goftam ina hichvaght adrese dorost nemidan... nesfesho migan faghat...goft bodo alan yakh mizanim...goftam khob ba hush in shalvare nazoke chon...goft vali khosh range!...khandidam...jolo sakhtemun ghahveyie vaysad...goft ru in neveshte meeting room e I-House... vali daresh bastast...residam behesh...nafas nafas mizadam... goftam sa'at chandemage?...goft 18:18...goftam eee? khandid! goft bia shayad ye dare dige dashte bashe...
.
be dare jolosh ke residim..dare mehmuno baaz kard raftim too...goft akheysh che garme...goftam hala chijuri berim too?...goft ye zangio bezan haminjuri...goftam alan yaru khodesh miad baaz mikone daro...raftam un tahe rahroye mehmuna ke goft vay bia injaro bebin! raftam pishesh...ru divare roo be roo ye aalame sa'at bud. harkodumam ye vaghty bud..goft Tehran...goftam Dehli...goft ino!...yeki poshte saram goft umadin kasio bebinin? bargashtam. 2khtare sabz pooshide bud.goftam vase music night umadam...ehtemalan tu meeting room e . goft are fekr konam...daro baaz kardo be rasme ina vasam baaz negahesh dasht...feleshe meeting room o ke gereftam beram...maede khandid goft felesh nemikhad sedaye farsi harf zadan miad...goft sedaye 3taar...goftam salam...

بی رحمی


می‌دانی؟! فاصله رابطه‌ها را عقیم می‌كند! اصلا ذاتش را انگار اینجور ساخته‌اند. حالا هرچقدر هم هدایتش كنی از راه دور، هرچقدر هم كه مثل یك بچه‌ی بیمار مراقبش باشی كه یك‌وقت سینه پهلو نكند، یکهو مریض می شود. رابطه را حتی اگر به نیستی نكشد به پوچی هدایت می‌كند. یكهو یك‌جایی می‌رسی كه فاصله‌ی زمانی-مكانی‌ای دیگر نیست ولی به اندازه‌ی طول یك زندگی شكاف هست. می‌فهمی كه ها؟! آن داستان واقعی را یادت هست؟ كه دو نفر از هم دور شده بودند و بعد در تمام آن مدت رابطه را به هزار زحمت حفظ كرده بودند و بعد در اولین برخورد ِ پس از سالها، یكیشان دست كرده بود توی كیف و پاكت سیگارش را درآورده بود! بعد آن یكی پرسیده بود "كی سیگاری شدی؟" و همینجا فكر كرده بود كه این همه سعی، ‌این همه در تماس بودن، باز هم هنوز یك‌چیزهایی را از دست داده‌ای كه فقط در حوالی‌ِهم بودن می‌تواند نشانشان دهد حكایت غم انگیزی می‌شود داستان آدمهای در فاصله،‌ انگار ناخواسته به حاشیه می‌روند خودشان. نه كه دور می‌شوند از دنیایی كه داشته‌اند، انگار كم‌كم فراموش می‌شوند. علائقشان، کارهایشان، زندگی روزانه‌شان تغییر می‌کند و تو متوجه نمی‌شوی، از واقعیت جاری در لحظه ها دور می شوند، فاصله می شود ضریب ِ معادله ی فهم و کشف واقعیت. بدی داستان می‌دانی كجاست؟ وقتهایی كه می‌خواهی از حاشیه خارجشان كنی بیاریشان به دایره‌ی خودت،‌ شروع می‌كنی از خاطرات گفتن، از روزهای گذشته گفتن برای آوردن، برگرداندن نامحسوس‌شان به جایگاهی که داشته‌اند و این تازه انگار نمك می‌شود به زخم می‌شود مثل این زن و شوهرهایی كه بچه‌شان نمی‌شود ولی ته دلشان می‌خواهندش! كه هی انگار بخواهند به روی خودشان نیاورند كه مشكلی هست،‌ توی رفتار و گفتار مراقب باشند بعد یكهو ببینند كه همین محافظه كاری در كلام و رفتار خودش انگار یكجور بیان مطلب در لفافه است. یكجوری كه یعنی هنوز قضیه یادم
.است، دارم خودم و تو را گول می‌زنم




P.s: in axo kheili vaghte negah dashtam...gozashte budamesh vase ruze mabada...alan ke raftam tu properties esh...didam rooze tavalodam guya peidash kardam...
negahesh daashte budam ke ye roozi ke ye blog e aasheghaane neveshtam ino bezaram balash....
va harbar har blog ii mineveshtam yebar in axo chand daghigheyi negah mikardamo migoftam...na...hanuz na...
engaar hanuz un chizi ke mikhastam vasash neveshte nashode bud...
esmhab vali...mizaramesh in bala....
har chand ke bi rahmie...
midunam...vali khoshbakhty dard dare...ghabl az inke az dardesh jigh bekeshi...bayad yeki bidaret kone!....


سیب ِ سرخ ِ حوا


تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام
.دوست می دارم
تو را به جای تمام روزگارانی که نزیسته ام
.دوست می دارم
برای خاطر ِعطر ِ نان گندم
و برفی که آب می شود
و برای خاطر ِاولین گناه
تو را به خاطر ِدوست داشتن
.دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم
.دوست می دارم

May 9, 2009

...برای پرنده ای که ماند و پروازش از خاطر رفت


گناه ِ پرنده نیست

که نمی تواند چشم های تو را

- حتی از پشت میله های این قفس -

!با آبی ِ هیچ آسمانی طاق بزند

...نامه هایی که هنوز نه به امید که به عادت به آب می اندازم


چی بنویسم؟
بنویسم که حالا نشسته ام که سی روز یک بار ماه کامل شود و بیاید از
این ور ِ پنجره یواش یواش برود آنور ِ پنجره و من هی نگاهم را ازش بدزدم؟
*بنویسم که دفترچه ی کاهی ِ دوست داشتنی ام را با تمام آن پست ایت
های رنگی پنگی ِ مچاله شده چپانده ام ته ِ یک پاکت ِ زرد و گذاشته ام
ته کشویی که هیچ وقت سراغش نمی روم؟
چه بنویسم که همین یک لذت را هم از من گرفته ای... چه بنویسم وقتی
،نمی آید... نمی جوشد... به جای قلم که از انگشت های تند تندم جا بماند
...حالا کلمات از من فرار می کنند
به جای همه ی آن دویدن ها حالا نشسته ام و نگاه می کنم... به همه
...چیز ِ اطرافم خوب نگاه می کنم
به جای تمام ِ آن تند تند حرف زدن ها... حالا ساکت نشسته ام و گوش
...می دهم
امروز به مامان گفتم به جای همه ی این سوال ها، حال ِ کاکتوسم را
بپرس... حال ِ لیلیوم ِ زرد ِ دوست داشتنی ام با گل هایی که هر روز
...نگران نگاهشان می کنم... که کی تمام می شوند
...نه ری را جان
...نامه ام باید کوتاه باشد
.حال ِ همه ی ما خوب است
...تو کجایی که بخواهی باور کنی یا نکنی
.............
Post it*

May 2, 2009

...برای دیدن تو سال هاست که بسته ام چشمانم را


...نابینای توام

.فقط به خط بریل می توانم که بخوانم تو را

...نابینای توام

نزدیک تر بیا

...تا معنی ِ زندگی را بدانم