April 20, 2012

باد می آید

تنها مانده ام ری را
بین تمام این آدم ها که می آیند و می روند
تنها مانده ام
کبریت آخرم هم نیم سوخته دارد پت پت می کند
.......
من به این راحتی دل نمی بستم به چیزی. به این راحتی ها هم نبود. ولی عمو زنجیر باف زنجیر منو بدجوری بافته انگار
حالا آدم ها می آیند و می روند و هی پر دامنم می گیرد به پالتوهای ضخیمشان. کبریت که نمی خرند هیچ...سرشان را هم در یقه ی پالتوهایشان فرو کرده اند. منم انگار سال هاست صدایم تمام شده... "خانم یه کبریت بخر...آقا یه کبریت بخر..." من سال هاست صدا نکردم کسی را...صدا نکرده ام...به این راحتی ها نبود
......
سرسری گرفته ای انگار...نپرسیدی دیر یعنی چند...نگفتمت...سال هاست که دیگر چیزی نمی گویم...سال هاست حرف های مهم ام را نمی زنم

No comments:

Post a Comment