زمان کنکور بهمان یاد داده بودند که برای هر مقدار درس خواندن یک جایزه ای برای خودتان تعیین کنید که انگیزه داشته باشید و چه و چه. آن موقع من برای خودم اینطور برنامه ریزی می کردم: یک و نیم ساعت دیفرانیسل، نیم ساعت رمان. یک ساعت تست زبان، نیم ساعت خواب. اینطور شد که بسیار رمان ها سال کنکور خواندم و چه رویاها که ندیدم
امشب هم وسط مقاله نوشتن گوشه ی چشمم به خانم دالاوی بود که اگر تند تند بنویسم و این بخش امشب تمام شود، می توانم چند صفحه دیگر بخوانم
پ.ن: یک برنامه تلویزییونی بود چند وقت پیش که یکی از قاسم.خانی ها به مجری برنامه گفت کاش فیلم دیدن شغل بود. یعنی به آدم پول می دادن که بنشیند فیلم ببیند، آنوقت من الان کلی پولدار بودم. حالا حکایت ماست و این همه کتاب نخوانده که دلم پیش تک تک شان است

No comments:
Post a Comment