April 25, 2014

رضایت شخصی

امروز دومین روزی ست که کار هیجان انگیزم را انجام می دهم. خیلی حس خوبی دارم. آنقدر که ترس برم داشته که نکند این آن همان چیزی ست که من به دنیا آمده ام تا انجامش بدهم؟ آخرین باری که انقدر از روزها و لحظه هایم لذت بردم توی تمرینات
 .و روزهای اجرای "زیبا" بود

پروژه  تقریبا یک ساله است. با اینکه تعریف شغل رسمی الان من و این چند سال گذشته ام داشتن پروژه های طولانی مدت بوده ولی حسی که به این پروژه دارم حسی ست که به کنکور داشتم! یک سال یا 9 ماه باید برای یک اتفاق انتظار می کشیدی، خودت را آماده می کردی... ولی نمی دانستی که علی رغم تمام
 !تلاش های تو چه اتفاقی خواهد افتاد

درست است که وسط کار و قبل و بعدش هی فکر می کنم اگر نشود چه... ولی حس خوب امروزم را که بگذارم روی یک کفه ی ترازو... کل این سال های بعد از "زیبا" را باید بدهم برود

No comments:

Post a Comment