یک کتاب فروشی هست توی خیابان خودمان چند بلاک آنورتر که کتاب های دست دوم و قدیمی می فروشد. عاشق این کتاب فروشی ام. بغیر از بوی کتاب های قدیمی چیزی که باعث می شود بیشتر از کتاب فروشی بزرگ زنجیره ای آنور خیابان دوستش داشته باشم این است که هر دفعه که میروی آنجا کتاب های جدیدی هست و کتاب های قبلی شاید نباشند. این است که هرچند وقت یک بار بخصوص وقت هایی که برای پیاده روی میروم حتما سری به این کتاب فروشی میزنم. کتاب های دست دومش خیلی هم سالم و
.سرحالند
دو روز پیش که رفته بودم آنجا دو کتاب از سیلویا داشت. یکی مجموعه ی یادداشت روزانه های سیلویا بود که خُب اولین
کتابی بود که من از سیلویا خوانده بودم (ترجمه) و آن یکی نامه های سیلویا به مادرش از سال 1950 که رفته بود کالج تا
.سال1963 یعنی همان سالی که خودکشی کرده بود
کتاب نامه ها را برداشتم صفحه اول و آخر کتاب کپی نامه ها را با دست خط خود سیلویا چاپ کرده اند. آمدم خانه لای کتاب را که باز کردم دو تکه بریده شده از یک روزنامه بود چاپ شده در فوریه 1992. مقاله هایی راجع به مرگ سیلویا و انتقاداتی که به تد هیوز شده بود. قلبم تند میزد. یک نفر بیست و چند سال پیش این کتاب را خریده. خوانده. یک نفر که مثل من عاشق سیلویا بوده. تکه های روزنامه را با احتیاط
.می گذارم لای کتاب
این شاید یکی از بهترین چیزهایی باشد که تا بحال برای
.خودم خریده ام
*
عنوان این پست نام تئاتری به نویسندگی و کارگردانی چیستا یثربی ست که در جشنواره فجر سال 84 روی صحنه رفت. و این
.اولین باری بود که من سیلویا را دیدم

No comments:
Post a Comment