January 12, 2011

سلطان جهانم به چنین روز غلام است


می نویسم تا یادم بماند
که بودی و شنیدی و یادت ماند
...که رفتی و پیدایش کردی و آوردی اش

می نویسم تا یادم بماند روزهایی هستند که به سادگی ِ تمام خوشبختم...به خاطر برفی که نرم می بارد...به خاطرقابلمه سوپ ِ بزرگ توی بالکن لای برف ها تو دمای منهای 26 که تا صبح مثل من منتظر بود...به خاطر گلدان نرگس زردم که نشسته ام که گل بدهد که گل هایش و روزهایشان را بشمرم...به خاطر دنگ شو که صدایش توی اتاقم پیچیده "گه بر لبت لب می نهد، گه
..."برکنارت می نهد...چون این کند رو نای شو، چون آن کند رو چنگ شو


No comments:

Post a Comment