
برای روزهای خوب می نویسم. روزهای دست های تو و قلک کودکیم که خیلی دیرتر از حوصله ام پر می شد. برای تو می نویسم که راه رفتن را یادم دادی. برای پاهایت که همیشه کنار پاهایم بود. برای شانه هایت می نویسم که بزرگترین غم های کودکیم هم برایشان سبک بود انگار. برای تو می نویسم که یادم دادی مهربان ترین مهربانان را چگونه بنده ای باشم. برای تو می نویسم پدر که کنار تمام موفقیت هایم رد پای
توست. برای تو که قهرمان کودکی ام بودی
برای تو می نویسم پدر...برای بیست و پنج سالی که گذشت... برای پنجاه سالگی تو می نویسم
برای دختری که کنار تو قد کشید
ممنونم
که بیست و پنج سال ِ دوم زندگی ات را با من بودی، کنارم بودی
که من هرجای دنیا باشم هنوز گرمای دست های تو را حس می کنم
No comments:
Post a Comment