May 9, 2014

Midlife crisis

برای جلسه ادبی بعدی دارم روی فروغ مطالعه می کنم. بیشتر روند تغییرات در شعرهاش از دفتر اول تا آخر. بعد دیروز بعد از این همه سال فروغ خوندن (از 12 سالگی اگه بگیری) تازه فهمیدم که اولین دفتر شعر فروغ وقتی چاپ شد فروغ 18 الی 20 ساله بود (روایت های مختلفی دیدم از سال چاپش). بعدی که چاپ شد 23 ساله و بعدی 24 ساله. تا اینجا یعنی وقتی فروغ 24 ساله بود 3 تا دفتر شعر چاپ شده داشت که مجموعا حدود 90 تا شعر توشون هست. و دفتر بعدی که تولدی دیگر باشه وقتی چاپ شد که فروغ 29 ساله بود یعنی تقریبا همسن و سال من! و خوب همه می دونیم که در سی و دو سالگی مرد و دفتر ایمان
.بیاوریم به آغاز فصل سرد بعد از مرگش چاپ شد

نمی خوام شباهت پروری (!!) کنم ولی سیلویا هم در سی و یک سالگی مرد و با اینکه تعداد زیادی از شعرهاش رو هنوز چاپ نکرده بود ولی خوب طبعا همه رو تا همون موقع گفته بود رفته
 .بود پی کارش

از اون موقع که این ها رو خوندم و فهمیدم، مدام دارم از خودم می پرسم من چه غلطی دارم می کنم با زندگی م؟ آیا مصرف بس نیست؟ بعد تولید هم که زورکی نیست! آیا بیست و هشت-نه سالگی دیر نیست واسه اینکه هنوز دور خودم بچرخم؟ اینکه هنوز ندونم که چه غلطی می خوام بکنم؟ اینکه هنوز این همه باید بخونم و ببینم و بخونم؟ آیا حاصل عمر بعضی ها خوندن و دیدن آثار بعضی های دیگه ست؟ آیا من خواهم مرد بدون اینکه چیزی از من بمونه؟ (آره من هنوز بر این باورم که قبل از اینکه بمیری باید چیزی بیافرینی که بمونه! هرچی! فقط باید جاودانگی توش داشته باشه). ء

این بحران معروفی که قراره اواسط زندگی سراغ آدم بیاد الان سراغ من اومده؟ این چیه که داره منو از تو داغون می کنه؟ و خوب لابد همین بحرانه که باعث شده تصویر کنونی اتاقم این
 :باشه

لیوان قهوه خالی کنار دستم
نمودار توزیع اندازه ذرات جامد در محیط مایع بر اساس سطح و حجم با مداد کشیده شده روی کاغذ جلو روم
رو کامپیوتر روبروم فیلم تازه تموم شده ی مرگ یزدگرد بیضایی
مجموعه اشعار فروغ، کتاب حجاب و کلمه میلانی، کتاب نامه های سیلویا و دفتر یادداشت کنار دستم
سی-دی صدای مصاحبه و شعر خوانی سیلویا این پایین بالای کیس کامپیوتر
زیر سی-دی صدای سیلویا سه تا نمایشنامه که تو کلاس نمایش می خونیمشون
زیر نمایشنامه ها چهار-پنج تا مقاله که شبیه کار فوق من بودن و قراره مقاله ی من تو همون مایه ها باشه
دو متر اونورتر رو میز کنار تخت نمایشنامه در انتظار گودو
زیرش کتاب مجموعه شعرهای دکتر شریعتی
زیرش اسرار گنج دره جنی گلستان
زیرش از عشق و شیاطین دیگر مارکز
کنارش یوزپلنگان بیژن نجدی
روی یوزپلنگان کتابخوان الکترونیکی تو دلش دوبلینی ها
باز تو دلش شیعه صفوی، شیعه علوی شریعتی
باز تو دلش صور خیال در شعر فارسی کدکنی


پ.ن: مربی باشگاه دو سه ماه پیش بهم گفت بدن آدم تو بیست و هشت سالگی شروع می کنه تغییر شکل دادن و انگار اجزاش داره از هم جدا میشه و دیگه هیچ چی سر جاش نیست. اینو گفت و یه لبخندی بهم زد و متر رو که می گرفت دور بازوم گفت این یعنی خیلی به موقع شروع کردی ورزش مداوم کردن

پ.ن2: بعد از اینکه دوره ی اول کلاس ورزشمون تموم شد دیگه هنوز پام رو نذاشتم باشگاه. داره میشه دو ماه فکر کنم

No comments:

Post a Comment