May 20, 2014

چشم گریانم ز گریه کند بود

:مولانا وقتی شمس رو می بینه برای اولین بار می گه

هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
برد این «کو کو» مرا در کوی تو
جست وجویی در دلم انداختی
تا ز جست وجو رود در جوی تو

مولانا از شمس می پرسه کیستی تو؟ شمس جواب میده

 رهنُمایم، همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
کیستی تو... همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر، در شیشه کنم زودتر

جا داره که حسودی کنم به اینکه شمس از راه میرسه و دست مولانا رو می گیره یا می خواین بیاین بگین مولانا به درجه ای رسیده بوده که واسه ش رهنما و همراه بفرستن

پ.ن: چند وقتی ئه که گیر دادم به خفن ها و سعی دارم بگم اگه به جایی رسیدن بابت تلاش های خودشون و یا استعداد نبوده بلکه شانسی و لطفی در کار بوده. از ارسطو شروع کردم رسیدم به ابن سینا. حالا دارم بسط میدم به مولانا

امضا: یک حسود صِرف

پ.ن2: قطعا همه ابیات بالا رو باید با این دو صدای غیرزمینی شنید




4 comments:

  1. رو بخونی Outliers پیشنهاد می کنم کتاب
    حسودیِ صرف نیست، تا حد خوبی واقعیته. فقط تلاش نبوده که باعث شده خفنا خفن شن. هزار تا عامل (شانس، پول، خانواده، همسایه، دوست، جو جامعه و غیره) دخیل بودن تو موفقیت آدمای موفق. تو این کتابه خیلی مثال می زنه از آدمای خفن و اینکه چه چیزایی باعث موفقیتشون شدن. مثلا میگه بیل گیتس، خانواده خیلی پولداری داشته و مدرسه ی خصوصی خفنی میرفته و زمانی که کامپیوتر خیلی خیلی گرون بوده و کسی نداشته، مدرسه اینا یه دونه داشته و این باعث شده که خیلی خیلی زودتر از خیلی آدمایی که شاید چندیدن برابر استعداد اونو داشتن در معرض کدنویسی و اینا قرار بگیره و کلی نجربه کسب کنه که در دسترس بقیه نبوده
    کلا نکته کتاب اینه که خودتونو اذیت نکنین گه چرا بیل گیتس نشدین. چون جامعه الان این طرز فکر رو گسترش داده که آدم با تلاش به هر چی بخواد میرسه، و این درست نیست. تو با تلاش به خیلی جاها میرسی، ولی تلاشِ خالی تو رو ابن سینا نمیکنه

    ReplyDelete
  2. حالا چرا اسم من این بالا "صف" ئه؟ :)))

    ReplyDelete
  3. فکر کردم واسه رد گم کنی گذاشتی

    ReplyDelete