
می دانی... انگار بازی اش گرفته با ما زندگی! انگار کسی تمام تابلوهای راهنمای جاده ها را جا به جا کرده باشد. من تمام ورود ممنوع ها را
.دارم می روم و به آنها که از رو به رو می آیند اخم می کنم
.زندگی! خوب بازی می کنی با ما که سال هاست بیراهه رفته ایم
:که چه خوب گفت پناهی
بیراهه رفته بودم آن شب
.دستم را گرفته بود و می کشید
...زین بعد همه ی عمرم را
....بیراهه خواهم رفت
No comments:
Post a Comment