December 11, 2009

...می خوام تو رو که باشی... حتی اگه نباشم


و من این روزها

از تو و خاطراتت

از حس بودن با تویی که نبود

.سوء استفاده ی ابزاری می کنم

اگر روزی پسرک کوچکت آمد و کتاب شعرش را نشانت داد

اگر خواندی و هنوز نوشته هایم را از خودت دوست تر می داشتی

...اگر هنوز منتظر بودم

...اگر هنوز بودم

یک گل سرخ پاستیلی بخر و

بده دست دخترک گل فروش سرچهارراه

و بخواه که گل سرخ پاستیلی مرا

بدهد به اولین دختری که موزاییک های پیاده رو را

هنوز هم

...دوتا یکی می رود

2 comments:

  1. وای مائده نوشته هات زخمای روح آدمو تیکه تیکه می کنه

    ReplyDelete
  2. گفتی با رویاهایت زیاد زندگی کنی اگر، روزی دفتر خاطراتت را با حسرت ورق می زنی! حالا کجایی که ببینی دفتر خاطرات امروزم را،آلبوم عکسهای دیروزهای تو! راستی دوباره به همان کوچه ها گذارت افتاد اگر، دیگر نه به شکوفه ها سلام برسان نه به باد و نه حتی به باران، فقط بسپار با چشمهای عاشقی من سیر نگاهت کنند!
    .
    افسوس عمر عاشقی ام روی پل گذشت ...

    ReplyDelete