December 5, 2009

...جمعه ها و جمله های ناتمام

جمعه ها غروب را بیزارم... دستگاه جمعه سنجت کجاست که بگوید جمعه را هرقدر هم شلوغ کنی... هرقدر هم که به روی خودت نیاوری بغضت را
و ده ها جمله ی ناتمام ِ دیگر... که جمعه ها کسی انگار بین آغاز و پایان
جمله ها دیوار کشیده باشد
این جمعه ها را من
...بیزارم
...بیزارم
...بی زار

4 comments:

  1. فاطمه کامرانیDecember 6, 2009 at 9:52 AM

    خانم مائده در کانادا است
    خانم مائده درس میخواند
    و حتی در کانادا که تعطیلات یکشنبه است، هنوز از جمعه بیزار است
    خانم مائده چندی ست آن لاین نمیشود
    و حتی به آفلاین ها هم جواب نمیدهد
    انگاری خانم مائده ستاره سهیل شده است
    به طوری که آدرس وبلاگش را که گم کرده بودم باید به سختی و از طریق گوگل پیدا میکردم.
    خانم مائده...
    حالش چطور است؟

    ReplyDelete
  2. :))
    kodum off?
    man khooooooooobam! to chetori doostam?

    ReplyDelete
  3. بیزار از مردن یک عادت
    شب سرد زمستان است
    خون در رگ
    حرف در حنجره
    می ماند

    ReplyDelete
  4. man dar 2 mahe akhir 2bar barat off gozashtam, jahate jooyaiye ahvalet. va dafe dovvom adre3 inja ro ham porsidam.
    besyar khoshhalam ke khooooooooobi, va dar zemn eshare konam ke kheili in axi ke inja gozashti ro doost dashtam

    ReplyDelete