December 3, 2009

...بی قراری های تنهایی ام

و من برای غم هایم راه حل های ساده ی پیش پا افتاده پیدا می کنم و توی لعنتی هیچ کجای این زندگی کوفتی ام نایستاده ای که تکیه داده باشی به دیواری چیزی و با آن چشم های همیشه برّاقت بی خلاقیتی انتقام جویانه ام
...را ملامت کنی
می دانی... همه ی راه ها به یکجا ختم می شوند و من این راز را حالا بعد از گذران این همه سال و ماه باید بفهمم... حالا که در انتهای
...کودکی ام ایستاده ام...با دستانی خالی و دلی پر

4 comments:

  1. دلم می خواد بگوم همون بهتر.... چیزی که این وسط دل آدم رو ریش ریش می کنه همون انتهای کودکی ه....نمی شه هر کی از راه رسید تکیه بده به سه کنج حیاط... و من به شدت موافق راه حل های ساده پیش پا افتاده ام! بله

    ReplyDelete
  2. دلم می خواد بگوم همون بهتر.... چیزی که این وسط دل آدم رو ریش ریش می کنه همون انتهای کودکی ه....نمی شه هر کی از راه رسید تکیه بده به سه کنج حیاط... و من به شدت موافق راه حل های ساده پیش پا افتاده ام! بله

    ReplyDelete
  3. فک کنم نظرم دو بار اومد! بس که عجیب غریبه نظر گذاشتن تو بلاگت....ایران نمیای؟ تو راستی ام اس بودی یا پی اچ دی؟

    ReplyDelete
  4. leila boro tu otagh daro beband nim sa'at be karaye badet fek kon!!!
    mano dige yadet rafte ya'niiiiiiiiii?!!! :(

    ReplyDelete