
همیشه باید درست همان چیزی بشود که نمی خواهم... که نخواسته بودم... باز بیفتم روی دور مسخره ی مقصر پیدا کردنم که از تو شروع می شود...می رسد به آدم ها و بعد نتیجه ی مضحک ِ همیشه گی ِ نه...نه... خودم مقصرم...و بعد باز آن بغض لعنتی... باز سیاهی ِ شب
...ها... من وتنهایی... باز... باز... باز
می چرخم و می چرخم تا یادم برود که تو و آن دست های لعنتی ات که می ایستاندند چرخ و چرخیدن من را... زیر کدام آسمان شب را صبح
می کنید که من
،تو را
،ماهت را
آسمانت را
...بیزارم
No comments:
Post a Comment