March 9, 2009

! این خود ِ منم


.آخرش همین است
.من مثل همیشه با غم هایم تنها می مانم
چطور باید حالی ِ خودم و بقیه کنم که من برای شادی هایم شریک
نمی خواهم. خودم خوب بلدم تنهایی بخندم... قهقهه بزنم... برقصم... قند
.در دلم آب شود... من خوب می دانم چطور شادی هایم را تنهایی ببلعم
.پس بیخود خودتان را شریک نکنید در شادی های زودگذرم
من کی کجا گفتم که شریک می خواهم؟ من کجا خواستم که کسی باشد؟
...رها کنید مرا در این رنج بی حساب
نه برای شادی هایم بیایید و در ِ این کلبه ی لعنتی را بکوبید... نه برای
.غم هایم دلسوزی کنید
بگذارید باقی ِ کوتاه ِ مانده از این راه را هم مثل ِ تا اینجای تنهاآمده اش
.بروم
مگر همیشه جز این بوده؟
...شاعرانه ها و عاشقانه هایم را هم نمی خواهم که بخوانید
.آن لبخند ِ مضحک ِ گوشه ی لب هایتان خفه ام می کند
...چیزی که با آن همزادپنداری می کنید
غم ِهزار شب تنهایی ِ دختری ست که دستش به شاخه ی هیچ آرزویی
!نرسیده...پس جمع کنید این بساط مسخره ی دلخوشکنکتان را
!نمی خواهم که باشید
دیگر هیچ چیز را
هیچ کس را
.هیچ کجا نمی خواهم
نه امروز ِ غربت تنهاییم
.نه فرداهای خندان ِ خوشبختی ام
!نه

1 comment:

  1. Man Eyne Sag Delam Mikhaad Aadamaa Sharik Shaadi Haam Baashan, Gham Ro Khodam Baladam Bokhoram. Vali Shaadi Bedoon Kaf o Soot O Hooraye Baghiye Ye Chizi KAm Daareh Engaar :)

    ReplyDelete