
دیشب اولین تجربه ی سیف واک * ام بود. ساعت 10 تا 1 نصف شب. سه ساعت تو دانشگاه پیاده روی کردیم. تجربه ی خوبی بود. به قول آزاده حس می کنی کار مفید داری انجام میدی. به قول خودم انگار داری سهم خودت رو پرداخت می کنی به جامعه ای که توش زندگی می کنی. باز به قول خودم به ازای اون شب هایی که از آفیس و کتابخونه و آزمایشگاه شب به جا با ترس و لرز خونه رفتن با دوتا آدم ژاکت زرد مشکی می رفتم خونه
خلاصه که تا آخر این ترم هفته ای یک شب ما "شیفت"ایم! یعنی عین این باباها که شب کار ن می خوایم روزش تا لنگ ظهر بخوابیم و همه ش غر بزنیم که من شب واسه یه لقمه نون می زنم از خونه بیرون
دیگه برای اینکه اجر کار ما ضایع نشه نمی گیم که بی سیم بازی چه حالی می ده!! بعد هم نمی گیم که نه که دو-سه سال بود این همه پیاده روی نکرده بودیم پامون گرفت و دو روز ئه که جاتون خالی لنگ لنگان می خرامیم در کوی برزن! ء
:پ.ن
No comments:
Post a Comment