August 31, 2010

برای 26 آگوست 2010

شب گریه های تنهایی ام دوساله شدند امشب مادر. بزرگ شده ام بانو...آنقدر بزرگ که جا نمی شوم در اندازه های این دنیا...اگر هنوز می تپم، به پاس ِ روحی ست که در کالبدم دمیده ای. ورنه من کجا و شب های بی آغوشت کجا...دلم مثل تک تک لحظه های این دوسال هوایی ِ وطن است و دست های تو که گره گشای کورترین گره های زندگی ام باشند...بی قرارم بانو....

2 comments:

  1. شبانه ها، شبانه های بی صدا
    زمان چه خسته می شود

    ReplyDelete