برای 26 آگوست 2010
شب گریه های تنهایی ام دوساله شدند امشب مادر. بزرگ شده ام بانو...آنقدر بزرگ که جا نمی شوم در اندازه های این دنیا...اگر هنوز می تپم، به پاس ِ روحی ست که در کالبدم دمیده ای. ورنه من کجا و شب های بی آغوشت کجا...دلم مثل تک تک لحظه های این دوسال هوایی ِ وطن است و دست های تو که گره گشای کورترین گره های زندگی ام باشند...بی قرارم بانو....
بنگر به جهان
ReplyDeleteشبانه ها، شبانه های بی صدا
ReplyDeleteزمان چه خسته می شود