:پرده اول
پیامک داده خوب باش، با یه دونه بوس. پیامک رو که می بینم لبخندم به اندازهی پهنای صورتم کش میاد.ء
.
.
:پرده دوم
پشت تلفن میگه یه سری کلاس تکنیک برتر دارم جدیدا میرم. تو دلم می خندم به اسم کلاس. میگه یه جای کلاس هست که باید برای اونایی که دوسشون داریم انرژی مثبت بفرستیم. بازم تو دلم می خندم. یهو لحنش جدی میشه. میگه می دونی این انرژی از فاصلهی اقیانوسها هم رد میشه. مهم نیست چقدر دور باشی. بعد جدی می پرسه حالا توی این یکی دو هفتهی اخیر حالت چطور بوده؟ دیگه تو دلم نمی خندم. لبخندم دوباره کش میاد. دلم غنج میره. دلم می خواد محکم بغلش کنم. اونقدر محکم که بگه آی. بعد لم بدم رو پاهاش بگم "اززیر" برو. بعد یه کمی "اززیر" بره یهو بگه پاشو پاشو گُربه نشو. گوشی رو قطع کردم و دارم تو خونه راه میرم. لبخندم هنوز جمع نشده. دورِ خونه می چرخم و حس می کنم از در و دیوار انرژیهای مثبتش میان میرن زیرِ لباسم. پوستم حسش می کنه. دستهاش رو حس می کنه.ء
No comments:
Post a Comment