یک روزی در آینده برای یک نفری (بچهم مثلا؟) تعریف خواهم کرد که در (حدود) دوسال اول زندگی ِ مشترکمان (خیلی وقت است که زندگیمان مشترک است ولی منظور از آن وقتیست که زیر یک سقف ِ مشترک بوده ایم) به تعداد کمتر از انگشتان یک دست دعوا کرده ایم. یا حداقل چیزی که من اسمش را دعوا می گذارم. یعنی وقت هایی که اوضاع از یک حدی جدی تر میشود.
و بعد برای آن یک نفر خواهم گفت که موضوع یکی از این دعواها این بود که "از روی مفهوم تناظر یک به یک ِ دو مجموعه به این نتیجه میرسیم که تعداد اعداد صحیح با تعداد اعداد طبیعی برابر است (این طرف دعوا که من بودم) یا از روی دو ضربدر بی نهایت به اضافهی یک مساوی بی نهایت به این نتیجه می رسیم (آن طرف ِ دعوا که او بود)؟"ء
.
و بعد برای آن یک نفر خواهم گفت که موضوع یکی از این دعواها این بود که "از روی مفهوم تناظر یک به یک ِ دو مجموعه به این نتیجه میرسیم که تعداد اعداد صحیح با تعداد اعداد طبیعی برابر است (این طرف دعوا که من بودم) یا از روی دو ضربدر بی نهایت به اضافهی یک مساوی بی نهایت به این نتیجه می رسیم (آن طرف ِ دعوا که او بود)؟"ء
.
.
.
.
پ.ن: کلا یکی از کمبودهای زندگیم آدمیست که این حرف ها را برایش بگویم.
پ.ن: کلا یکی از کمبودهای زندگیم آدمیست که این حرف ها را برایش بگویم.
من به تناظر یک به یک رای می دم
ReplyDelete:)