January 7, 2015

اسکرین سیور

یه مودی هم دارم که مائده رو میذارم رو اسکرین سیور و اون پشت برای خودم فکر می کنم. این مود رو انقدر تمرین کردم تو ده سال اخیر که اسکرین سیورم می تونه قاطی بحث های فلسفی بشه، نظر بده راجع به موضوعات مختلف، پانتومیم بازی کنه و یا حتی راجع به جوی های آب نزدیک فنی نظر بده.  اوایل فکر می کردم که من فکرهای مهم تری از اتفاقات اطرافم دارم که بکنم و دلیل وجود اسکرین سیور همینه. تا اون روز که در حال نظر دادن راجع به عرض جوی های دانشگاه تهران مچ مائده رو گرفتم که داشت فکر می کرد گنبد مسجد دانشگاه تهران رو دفعه ی بعد کی می بینه؟ چه سالی؟ درست روی همون نیمکت بود که فهمیدم اسکرین سیور برای فکرهای مهم نیست برای فرار از چیزی ئه که "هست"ء

و بعدها فکر کردم که تو می گفتی آدم ها آخرش همونی میشن که قصه ش رو دوست دارن. می گفتی فلانی اگه ته ش تنها بشه تقصیر خودشه و این تحسین مسخره ش از تنهایی. و من فکر می کردم به تصویری که تو و ب از چهل سالگی من داشتین همونروزی که داشتیم بازی می کردیم که هرکی چهل سالگی ش چه شکلی ئه. اون روزها من اسکرین سیوری نداشتم. بلکه به قول سین تمام جعبه های کوچیک و بزرگ مغزم رو مجبور بودم باز کنم تا با تو و میم و ب بتونیم حرف های مهم بزنیم. اسکرین سیور شاید از وقتی اومد سراغم که رفتم وسط آدم هایی که حرف های مهم شون با حرف های مهم من فرق داشت.  از همون موقع ها شروع کردم جعبه های مغزم رو بسته بندی کردن  و گذاشتن ته انباری. از همون موقع گاهی که لازم میشد می رفتم یکی شون رو باز می کردم و دوباره زودی می بستمش و می فرستادمش پیش بقیه جعبه ها

No comments:

Post a Comment