پله های مرکز خرید گاندی را تند تند بالا رفت. پیچ اول را که پیچید پایش گرفت به لبه ی پریده ی پله و نزدیک بود زمین بخورد. خودش را صاف نگه داشت و برگشت به پله ی لب-پر نگاه کرد. فکر کرد دفعه ی قبل هم لبه اش پریده بود؟ شالش را درست کرد و چند پله ی باقی مانده را بالا رفت. حالا فقط دو سه متر با کافه فاصله داشت. نگاهی به دور و برش کرد. دو مغازه ی دست راست هردو تعمیرات داشتند. مغازه ی جنب کافه کلا تعطیل کرده بود. یاد کیف پول دست سازش افتاد که سال پیش همین موقع از آن مغازه خریده بود. یاد طرح رویش و نوشته ی "با اینا زمستونو سر می کنم" که با خط بامزه ای پشتش نوشته شده بود. نفس عمیقی کشید. پارسال هوا سردتر بود و تمیزتر. به سمت کافه رفت. در شیشه ای را باز کرد و وارد شد. اول به نظرش رسید تمام میزها پُراند. خوب که نگاه کرد یکی دو تایی خالی آن وسط ها افتاده بودند. نگاهش که دور و بر می چرخید می خورد به نگاه آدم هایی که سرشان را می آوردند بالا و براندازش می کردند و باز زل می زدند به روبرویی شان. نیامده بود بنشیند. رفت سمت پیشخوان چوبی کافه. پسرک قدکوتاهی نگاهش کرد. بی اعتنا به سوالی که در چشم های پسرک بود گفت "ببخشید میشه یه قهوه ترک ِ سرپایی به من بدین؟ با یه کم شیر داغ." پسرک سرش را کج کرد، ابرویش کمی چین خورد. "یعنی نمی خواین بشینین؟" خندید. "نه، باید زود برم." پسرک گفت "بله... ترک با شیر." یک لحظه فکر کرد شاید می خواهد شیر را برایش بریزد توی قهوه تندی تصحیح کرد. "یه کم شیر داغ جدا بیارین." و بعد مشغول پوسترها و تبلیغات تیاترها و نمایشگاه ها شد. کافه آنقدر جا نداشت که همانجا بایستد. رفت سمت در ورودی و کناری ایستاد. پسرک قهوه را خیلی زود آورد. نگاهش که به فنجان افتاد خنده اش گرفت. فکر کرد پسرک شیر داغ را کجای این فنجان فسقلی می توانست جا بدهد. همانطور ایستاده قلوپی از قهوه را سر کشید و گسی اش را خوب در دهانش مزه مزه کرد. شیر را آرام آرام ریخت توی فنجان که حالا سرش کمی خالی شده بود. از پشت در شیشه ای نگاهش به آسمان خاکستری بود و پشتش به میزهای داخل کافه. حدس زد یکی دونفری دارند با تعجب نگاهش می کنند. که آنجا یک قدمی در ِ کافه ایستاده دارد تند تند قهوه اش را می خورد. نمی دانستد که چطور وسط آن چند روز ِ شلوغ همین ده دقیقه را فرصت کرده بود که بیاید سالگردی برای کشف این کافه بگیرد و بعد از یک سال که آن همه دلش برای طعم قهوه ترک تنگ شده بود، لبی به فنجان ببرد.ء
No comments:
Post a Comment