حالم خوش نیست. بعضی غم ها صاف می آیند و می نشینند روی دل آدم. آنقدر سنگین اند که نفست بالا نمی آید. بعضی حرف ها صاف می آیند و دست شان را می گذارند روی گلوی شک هایت. بعضی وقت ها می ترسی از بودن. دلت می خواهد یک کنجی بروی که اینقدر قیل و قال آدم ها نباشد. دلت می خواهد یک نفر بیاید
!...و دستش را بگذارد روی چشم هایت و بگوید...هیـــــــــس....فکر نکن
....دست هایش را بگذارد روی گوش هایت و بگوید...چیزی نیست
!...بگوید دنیا...اینطوریم نمی مونه
No comments:
Post a Comment