!دستمو با در کنسرو تن ماهی ایرانی تو لانج سیف واک بریدم
امروز چیدمان اتاقمو کامل عوض کردم. جوری که هیچ چیزی سر جای قبلی ش نباشه. می دونی چرا؟
امروز پوسترهایی که پارسال از نمایشگاه پوسترهای دانشگاه خریده بودم رو زدم به دیوارهای اتاقم. این یکی رو دیگه خودمم نمی دونم چرا
دلم نمی خواد دنبال این(عدم) سوء پیشینه لعنتی بگردم. تو فکر کن تنبلی م می آد که کل اتاق رو زیر و رو کنم باز. مثل همیشه نمی دونی که من
.اولا از مرور کردن خاطره ها بیزارم
ثانیا دوست دارم همیشه یه امید ناچیزی داشته باشم که این یه برگه کاغذ مزخرف یه جایی این دور و برا هست هنوز و دود نشده بره هوا
پ.ن: عصری پا میشی بری سیب زمینی و قارچ و نون بخری، هوا عالی ئه. قدم زنان میری تا فروشگاه. خریدهات رو که کردی نزدیک صندوق یهو چشمت می افته به یه لیوان مشکی که تو دلش زرد ئه! با یه قاشق مشکی که از سوراخ های دستش می ره تو وای می ایسته اون بغل. "درست" عین همون لیوان زرد و مشکی که تو ایران همیشه توش نسکافه می خوردی! (1) تعلل می کنی یه کم جلوش ولی دست آخر می خریش.
بعد می آی بیرون و میری تو کافی شاپ مورد علاقه ت می شینی "مرگ خوش" آلبر کامو رو می خونی و یه نوشیدنی سرد شکلاتی می خوری. بعد که دیدی تاریک شده می زنی بیرون و باز همون جور سرخوش (از همون سرخوشی های ناشی از پیاده روی های انقلاب و ولیعصر و کتاب و لوازم التحریر ِ هیچ وقت استفاده ندار خریدن همیشه بهت میداد) میری داروخونه طوری و ویتامین دی می خری! با ...و تجهیزات.
بعد می آی خونه و بعد از اینکه همه چی هایی که خریدی رو گذاشتی سرجاش میری سراغ سرگرمی جدید و زندگی رو با تقریب خوبی به گند می کشی! خوشحالی که اولا مرضیه نیست این اوضاع رو ببینه. ثانیا با همه ی بار اولی و ناشی بودن نتیجه بسیار رضایت بخش ئه. خوشحال از همه ی این کارها و با پوستی که بوی روغن زیتون میده و مثل بعد از استخرهای آفتاب گرفتن نرم ئه میری تو تخت خواب و اولین شب توی این اتاق جدید (اتاق وقتی همه چی ش جا به جا شده باشه میشه جدید دیگه!) می خوابی.
پ.ن.2. صبح ساعت 10 که پامیشی حالت خیلی خوبه! فکر می کنی تغییر دکوراسیون خوب جواب داده و شروع می کنی ماکارونی قهوه ای درست کردن
پ.ن.3 لیوان زرد و مشکی هنوز افتتاح نشده
پ.ن.4. این کی بورد صداش عین ماشین تایپ های قدیمی ئه! فقط یه قیژ ِ محکم ته ِ هرخط کم داره
No comments:
Post a Comment