April 18, 2011

گیرم که من لب هایم، ناخن هایم، چشم هایم را رنگ کنم، زندگی ام را چه؟



آزمایش جدید انجام می دهم و در حین جواب گرفتن ضربان قلبم تند تند می زنه

برگشتنی خونه واسه خودم لاک جدید (صورتی پر رنگ) میخرم . تا رسیدم خونه شروع می کنم لاک زدن. بعد کل بقیه روز تا شب موقع تایپ کردن و نوشتن و خوندن هی ناخن هامو نگاه می کنم حال می کنم هی. ناخن های پام رو هم بعد صد سال لاک زدم اونا هم هی می گن منو ببین! منو ببین

دنبال حس های گم شده ام می گردم روزها و شب ها. بعضی هاشون رو بعضی وقت ها پیدا می کنم ولی هنوز تا خودم خیلی راه مونده. نمی دونم کی این همه راه از خودم دور شدم که حالا هرچی برمی گردم به خودم نمیرسم

می دونی؟ گاهی می ترسم که اگه همه ی راه رو هم برگردم، خودم دیگه اونجا منتظرم ننشسته باشه! مگه چقدر صبر داره که دو سال منتظر باشه...البته اگه مائده باشه...که حالا حالاها منتظر می مونه...اون آفریده شده واسه چشم به راه بودن

پاورقی: تا زمانی که خودم رو پیدا نکردم، از انجام هرگونه وظایف دختر بودن؛ دوست بودن، دانشجو بودن، آدم بودن، هم کلاسی قدیمی بودن، هم وطن بودن، هم شهر بودن معذورم. لطفا برای ارائه شکایات و انتظارات مربوطه تا اطلاع ثانوی صبر کنید

No comments:

Post a Comment