:برای اولین بار است که برایت می نویسم
"...نمی دونی چقدددددددررررر جات خالی ئه"
نمی خوانی که بپرسی "چرا"یش را و من تمام جزئیات را برایت بگویم. جزئیاتی که برای دیدنشان هنوز هم
.چشم های تو را کم دارم
عادت کرده ام حالا که نباشی و بنویسم برایت...نخوانی
...و بنویسم برایت
نباشی و ببینم چیزهایی را که فقط چشمان تو می دید. تحسین کنم آنچه را که کس نمی دانست و نمی توانست
.بداند
که
قدر زر زرگر شناسد
قدر گوهر گوهری
...حالا هی بخند
...بخند
No comments:
Post a Comment