باز این مرداد داغ از پشت بی حوصلگی هایم سر رسید. مردادهای کلافه ی بچگی و دلتنگی مدرسه و میز و نیمکت و هم کلاسی های طوسی-سرمه ای. مردادهای نوجوانی و عاشقی هایی که مثل بستنی چوبی توی دست هایم آب می شد و مرداد آخر که بوی رفتن می داد... مرداد آخر و چمدان های سی و دو کیلویی که تو توی هیچ کدامشان جا نمی شدی. مرداد آخر و تکه تکه جا گذاشتن تمام لحظه ها...مرداد آخر و فرودگاه امام...می دانی؟ من همیشه ی زندگی ام از مرداد بیزار بودم
No comments:
Post a Comment