این روزها جای فیلم های عاشقانه را انگار عکس های ما گرفته اند. عکس های من که از خودم خوشبخت ترند و عکس های تو که از خودت تنهاتر. ایستاده ام با آن کلاه نقاش ها کج روی سرم گردنم را هم کج کرده ام و لبخند می زنم به تو که از توی لنز دوربین نگاهم می کنی. ایستاده ای میان جمعیت که نیمی می روند و نیمی می آیند اخم کرده ای به دوربینی که من انگار از توی لنزش نگاهت می کنم. نمی دانی لابد که چه حریصانه تمام جزئیاتش را مرور می کنم دنبال نگاهی چیزی که نشانی از خوشبختی بی من ات باشد. اما بین تو و تمام آنها که می روند و
.می آیند انگار سالها فاصله ست
این روزها فقط عکس هایمان بین من و تو رد و بدل می شود. عکس های من خوشبخت تر از من و عکس های تو تنهاتر از تو. فکر می کنم گاهی اگر دوربینم دستت بود کجای زندگی ام را قاب می کردی؟ لابد روی کاناپه که نشسته بودم و فنجان قهوه ام را توی دستم می چرخاندم زانو می زدی رو برویم و زاویه را طوری تنظیم می کردی که نگاه پایین گوشه ی چپم خوب بیفتد. اخمم را نمی دانم ولی مخاطب عکست حتما می فهمید که صدای کی ست در پس زمینه که می خواند... از کی بهونه می گیری شبای بی ستاره؟
من اما اگر دوربینت دستم بود از دست هایت عکس می گرفتم. دست هایی که انگار آمده بودند که همه ی عمرشان را تنها باشند چشم انتظار دست هایی که نمی آیند. از دهانت عکس می گرفتم وقتی بسته بود. از آن جای زخم گوشه ی لبت تا مخاطب عکسم بداند درون تو کودکی ست که هنوز هم تمام دیوارهای راست را بالا می رود. جایی آن پایین عکس هم می نوشتم که اولین بار که تو را دیدم مثل همان پسربچه ی بازیگوش بالا آمده بودی از دیواری که ساخته بودم بین خودم و آدم ها. می نوشتم از چشم هایت که برق می زدند و از صدایت که به نام می خواند مرا...نامی
.که انگار سالها بود فراموشش کرده بودم
من از باران عکس می گرفتم و تو از چادر دخترکی تنها در باد...من از بوی خاک نم گرفته عکس می گرفتم و تو از هواپیماها که می روند و دیگر نمی آیند. من از تنهایی تو و تو از خوشبختی من. امروز اما چه فرق می کند به حال ِ غربت من و تنهایی ِ انتقام جویانه ی شلوغ
...تو...که من اینجا مدام بگویم باران... و تو آنجا مدام تلخ باشی...خالی باشی...نباشی
گذاشتیشو رفتیش؟
ReplyDeleteگاهی می رویم که نبینیم رفتن کسی را
ReplyDeleteچشم هایمان را می بندیم تا نبینیم دور شدنشان را
گوش هایمان را می گیریم که صدای حرف های پیش از خداحافظی را نشنویم
وقتی آنقدر دور شده باشی که صدای کسی به گوش کسی نرسد، چه فرق می کند که اول تو رفته ای یا من
هردویمان چیزی را جایی جا گذاشته ایم
خودت را گول می زنی، فرق داره اول من رفته باشم یا تو. فرقش لحظه خداحافظی هست و دور شدن. اگر تو اول رفته باشی. تو من را ترک کرده ای. و من لحظه لحظه دور شدنت را دیده ام و لحظه لحظه فکر کرده ام : بر می گردد؟ ولی تو دور شدن من را ندیده ای و همیشه دلت را قرص نگه داشته ام که : هستم
ReplyDeleteمی گویی من هم بهرحال می رفتم؟ چمی دانی؟ شاید اگر لحظه لحظه "برمی گردد؟" را در چشمانت می خواندم دوان دوان بر می گشتم. شاید فقط برای اینکه تو هیچوقت رفتن من را نبینی و همیشه برایت "باشم". تو چمی دانی...ز
تو با صدای "کی" حرف می زنی بعد از دو سال...که آتش می زنی دلم را دختر
ReplyDeleteadamha tekrare sarneveshte hamand..midani in khodaye binahayat, binahayat dastan naneveshte..taghaloba kardeo jahaee ra eyne ham cop zade..
ReplyDelete