October 18, 2009

! دیگر هرگز غر نخواهم زد

ظهر یکشنبه است. آنها آن بیرون توالت جدید نصب می کنند و من به
.شکم روی تخت دراز کشیده ام و برایت ازمارکز داستان کوتاه می خوانم
...فکر می کنم...خوشبختیم
توالت ِ جدید داریم. کسی که برایمان داستان بخواند. کسی که برایش
داستان بخوانیم و کسی که حداقل سالی یک بار برایمان توالت جدید
.بیاورد
...خیلی ها باید آرزویش را داشته باشند

2 comments:

  1. آهای آدمهای به خیال خودتان مثلا خوشبخت کاش کمی عقبتر بایستید، بوی تعفن خوشبختیتان حال بدبختی ام را به هم می زند! چند صباحی تحمل کنید اگر، ریشه های بیرون از خاک این وصله ناجور شهرتان خواهد خشکید، فقط تا ...

    ReplyDelete