تقریبا ده سالی از آن روزی که برای اولین بار کسی من را با این نام صدا کرد می گذرد. از آنروز من هنوز هم گاه و بی گاه زیر گوش خودم زمزمه اش می کنم
و مغزم پر می شود از خط های زرد
خط زرد پایین آل استار خاکستری
خط زرد کلفت روی کیف مشکی
خط زرد کلفت روی کیف مشکی
کیف زرد مشکی روی دوش چادر مشکی آستین دار
و من هنوز هم
نمی دانم خودم کدام یکی ست؟
ده سال که نه... کم ِ کم پانزده سال است دارم دنبال خودم می گردم. و مدام این قاب های دور و برم گردنم را... بدنم را... دلم را فشار می دهند و هر بار یک جایم می زند بیرون. هر چه از سر و ته خودم و خط های زردم می زنم باز در این قاب ها قالب ها جا نمی شوم
امروز بعد از ده سال دوباره کسی صدا کرد...ریبل... برگشتم... باد سردی می آمد
No comments:
Post a Comment