1
داخلی، آزمایشگاه: از 7:30 صبح تو آزمایشگاهم، انقدر فشار کار زیاده که دست شویی هم ضربتی باید برم بیام. از یه طرف کلی داده باید بگیرم تا آخر روز، از یه طرف همزمان باید داده ها رو آنالیز کنم ببینم خوب هستن یا باید تکرار بشن. وسط این اوضاع ساعت 11 صبح از اون سر دانشگاه پاشده اومده تو آزمایشگاه که یه ساندویچ و یه قهوه برسونه بهم. ساندویچ رو ساعت 3 میرسم بخورم و قهوه رو 4:30. سرده ولی می چسبه. حوالی 9 شب دیگه دارم قاطی می کنم کم کم. کلی داده مونده هنوز. هرچی هم می خوام سریع تر انجام بدم می ترسم داده ها خراب بشن و دوباره-کاری بشه. ساعت 10 شب جمع می کنه میاد پیشم تو آزمایشگاه. اول همون حضورش و "خُوب چی کار باید کرد؟" و "شده تا 2 وایمیستیم تمومش می کنیم" گفتنش آرومم می کنه. بعد خودمو جمع می کنم و تمرکزم رو می برم بالا. بعد از 10 شب تا 1 نصف شب می شینه اون گوشه ی آزمایشگاه و بدون اینکه چیزی بگه به معنی کلمه انرژی میده واسه سرپا موندن. ء
ساعت 1:30 نصف شب با ماشینی که رفته از چند تا چهارراه اونورتر آورده دم در دانشکده، راه میفتیم سمت خونه. سر راه این پسره که میاد کمکم تو آزمایش ها رو هم میرسونیم یه جایی تو جنوب و بعد میریم خونه. ء
داخلی، خونه، ساعت 2:30 نصف شب: تا میره تو تخت درجا خوابش می بره. من با اینکه شب قبلش کم خوابیدم و کل روز تقریبا ننشستم، با اون آدرنالین حاصل از استرس نمی تونم چشمام رو هم بذارم حتی. می شینم تو تاریکی فکر می کنم چقدر خوبه که هست. چقدر.ء
2
کل آخر هفته رو دوتامون داریم کار می کنیم. من از اینور باید یه چکیده مقاله طولانی بفرستم واسه یه کنفرانسی، اونم از اونور باید برای آزمایش دوشنبه ش یه چیزایی رو تست کنه و آماده کنه.ء
داخلی، آزمایشگاه اون، یکشنبه 6 عصر: من نشستم پای کامپیوتر و دارم نظرات استادمو اعمال می کنم. دو متر اونور تر اون وایستاده و مدار می بنده و اسیلوسکوپ چک می کنه. قیافه ش خسته و درمونده ست. می پرسم چقدر دیگه کار داری؟ امیدی نداره، میگه 3-4 ساعت شاید. من تا یه حد خوبی پیش رفتم بهش می گم خرکاری نداری من انجام بدم کارت زودتر تموم شه؟ میرم سراغ لیست کارهاش و زورچپون یکی دو تا کار کوچیک اینور اونور پیدا می کنم و کمکش می کنم. کار کوچیک یعنی در حد نشونه و لیبل زدن سیم ها و عکس گرفتن از مدار و این مسخره بازی ها.ء
3
دوشنبه ظهر، حیاط دانشگاه: از صبح زود رفته آزمایشگاه. امروز از اون آزمایش طولانی ها داره که نه موبایل می تونه جواب بده نه بیاد بیرون از آزمایشگاه. میرم براش ناهار میگیرم. برمیدارم میبرم دانشکده شون میذارم تو یخچال آشپزخونه ی طبقه شون. رو پاکتشم پست ایت می چسبونم اسمشو (به یاد ساندویچ راس تو فرندز). بهش پیام میدم که ناهارت تو درِ یخچاله.ء
دوشنبه 6 عصر، آفیس: بالاخره فرستادم مقاله رو. پیامک میزنم که اگه تونستی خبر بده از خودت. جواب داده هنوز 2-3 ساعت دیگه کار دارم. می پرسم ناهارتو خوردی؟ میگه نه.ء
No comments:
Post a Comment