December 8, 2014

فاطیما

همه ی آن هایی که ما دو تا را می شناختند حداقل یک بار به ما گفته بودند که ما خیلی شبیه هم ایم. ما هم خندیده بودیم. هردو... هم زمان. حتی آنروزی که روی پله های پزشکی نشسته بودیم و داشتی آن پسره را نشانم میدادی که شلوار جین پیش بندی پوشیده بود آمده بود دانشگاه. منم داشتم می گفتم که من هم بالاخره یک روزی این کار را می کنم. شلوار جین پیش بندی می پوشم و میروم دانشگاه و تو داشتی آدم ها را دسته بندی می کردی که بگویی کدام دسته هستند که جین پیش بندی می پوشند و آن دسته چند زیر مجموعه دارد و کدام زیرمجموعه اش هست که جین پیش بندی را می پوشد و میرود دانشگاه، درست وسط همین دسته بندی ها بود که دختره  آمد بالای سرمان. تعجب کرد که من (بچه ریاضی ای که حالا اسممان شده بود بچه شریفی) روی پله های  پزشکی چه کار می کنم. جوابش را ندادیم. نگاهش روی من ثابت بود. گفت چقدر عوض شدی. بعد نگاهش رفت روی صورت تو. گفت چقدر شبیه هم شدید شما دو تا. من و تو برگشتیم و به هم نگاه کردیم.  نگاهت داشت می خندید که من برگشتم توی چشم های دختره زل زدم و گفتم ولی تو اصلا عوض نشدی. با همان لحنی که دوست داشتی گفتم. دختره لبخند کجی زد و رفت. دختر معلم دینی مدرسه مان بود. از همان سالی که مادرش معلممان شد همه مدام اذیتش می کردند. البته من بیشتر تمرکز اذیت هایم روی مادرش بود تا خودش.  یعنی خودش هم خیلی پَرَش به پرم نگرفته بود تا همان روز که بیاید زل بزند توی صورتم و با آن لحنش و صدایش که شبیه صدای مادرش بود بگوید "شما دوتا". دختره که رفت فاطیما که پله ی پایین تر نشسته بود برگشت سمت ما و گفت خیلی هم بیراه نمی گه.  به فاطیما چیزی نگفتیم. خندیدیم. دلم می خواست چیزی بهش بگویم. یعنی از همان لحظه ی اول که تو معرفی اش کردی. که مدام گفتی فاطیما و من می دانستم که غیر از تو کسی او را فاطیما صدا نمی کند که اسمش فاطمه است که دروغ گفتم که یادم نمی آیدش از مدرسه که درست یادم می آمدش چرا که از همان موقع هم دوست تو و ب بود. آن موقع ها به فامیلی صدایش می کردید. از همان لحظه که گفتی فاطیما دلم می خواست یک چیزی بهش بگویم. از همان یک چیزهایی که هروقت در مدرسه به کسی می گفتم تو و میم کلی می خندیدین و بعد می شد سوژه ی تعریف کردنی ها. من اما در همان چهار سال مدرسه یاد گرفته بودم که این یک چیزها را به چه کسانی نباید گفت. آن روز روی پله های پزشکی هم لابه لای مسخره بازی های تو و فاطیما مدام سبک سنگین می کردم که بگویم یا نه. تا آنجا که دختره یک لحظه رفت آنور راهرو کسی را ببیند که تو برگشتی و با صدای پایین گفتی فاطیما همان است که برایت تعریف کردم. همان که چند وقتی ست با یه پسر پولدار دوست شده. که پسره طلافروشی دارد. چانه ی مقنعه ات را جابجا کردی. و بعد نگاهت چرخید سمت فاطیما و هردو با صدای پایین گفتیم پولدار ِ خنگ... و خندیدیم. همانجا بود که فهمیدم به فاطیما نباید چیزی بگویم. فاطیما که برگشت گفت "خیلی هم بیراه نمی گه"، خوب نگاهت کردم. خیلی عوض نشده بودی. مانتو ات کمی از مانتوهای مدرسه تنگ تر بود. آرایش آن چنانی هم نداشتی. خط چشم بی حوصله ای کشیده بودی و رژ لب بیرنگی زده بودی. موهایت را هم درست به همان اندازه ی همیشگی داده بودی بیرون. نه کمتر نه بیشتر
از آن روز ِ پزشکی غیر از پسره با شلوار پیش بندی، کمدهای فلزی دانشکده تان یادم مانده. نمی دانم چرا هنوز هم که به تو فکر می کنم کنار همان کمدها ایستاده ای. نگاهت به من نیست. داری از پنجره ی کنار کمدها بیرون را نگاه می کنی. و بعد یادم میافتد که همان سال بود که بهت گفتم بزرگ علوی "چشم هایش" را باید برای تو می نوشت. تو هم غش کرده بودی از خنده و گفته بودی مائده هیچکی اونجوری که تو آدمو می بینی نمی بینه. عادت داشتی به خودت می گفتی آدم. پای تلفن بودیم. لبخند کشیده ام را جمع کردم و با لحن جدی ای گفتم "خنگ جون! این تعریف نیست. تو که "چشم هایش" رو نخوندی!" می دانستم که حالاها هم نمی خوانی. دلم را خوش کرده بودم که روزی شاید خودم خریدمش و کادویش کردم برایت

چندماه پیش شلوار جین پیش بندی با پیرهن مردونه ی صورتی پوشیده بودم و رفته بودم دانشگاه. هیچ کس دسته بندی ام نکرد. هیچ کس نگفت که مائده پسره داداش دوقلو داره. بیا بریم سر حرف رو باهاش باز کنیم. دوقلو خدایی خوب نیست؟  که بعد بخندیم که کدام قُل شان برای کداممان. و تو بگویی که من همین که دارم با پسر دانشجوی پزشکی دوست میشم کلی از خود گذشتگی ئه. دیگه یارو جین پیش بندی هم بپوشه آخه؟ منم غر بزنم که خو من یکی شبیه خودمو نمی خوام و بعد پسره که با دوستاش از جلویمان رد شد نگاهش هم نکنیم و به ته راهرو که رسیدند تو پقی بزنی زیر خنده و من حالا که اینجا نشسته ام و دستم را حلقه کرده ام دور لیوان قهوه ام حتی یادم نیاید که پسره چه شکلی بود اصلا .و تصویر واضحی هم که از او به یاد دارم از پشت باشد با آن پیش بندی گشاد و موهای فر مشکی و قد کوتاه

No comments:

Post a Comment