November 7, 2014

آدم های روشن

گفتی من آخر نفهمیدم من و تو یکی ایم یا نقطه های متضاد هم ایم که تصویرمون رو این صفحه ی دنیا یکی ئه
بعد گفتی نقطه ی متضاد تو فضا چه جوری تعریف می شه؟
و من فکر کردم  به صفحه ی لعنتی ِ دنیا و اینکه دنیا صفحه ست. اینکه باید خود لعنتی م رو تصویر کنم رو این دنیای دو بعدی
گفتی صاف بشین
مادرم بود که گفت
گفت وقتی راه میری سرت رو یه جوری بگیر بالا که چونه ت با افق 45 درجه زاویه داشته باشه
مائده بود که گفت
گفتی درست راه برو. پاهات رو محکم بذار زمین
مادرم بود که گفت
گفتی اونجوری که تو راه میری گاهی حس می کنم زمین از زیر پات لیز می خوره
گفته بود بهم چه انگشت های کشیده ای. حسودی کرده بود. من نگاهش کرده بودم.  نگاهم گیر کرده بود به خم ابروهاش. به اون چشم ابرویی که خیلی ها تو مدرسه حرفش رو میزدن
گفتی چه انگشت های کشیده ای
فکر کردم تصویر سه نقطه در فضا روی کدوم صفحه ی لعنتی می تونه بیافته
همونجا بود ولی یک میز اون طرف تر. همون کافه. همون خیابون. برگشتم به میز کناری نگاه کردم. زن و مرد جوونی بودن. دلم هوای چشم ابروش رو کرده بود
جلوی دست شویی کانون زبان وقتی از لای مانتوهای دخترا می اومدیم پایین گفت گاهی فکر می کنم چشم هام کمرنگ شده
تو آینه ی دست شویی خونه اینور اقیانوس ها تو چشم هام خیره شدم. گفته بود شب ها که از جلو آینه دست شویی رد میشی یهو حس نمی کنی یه چیزی برق میزنه؟
اومده بود نوشته بود تو صف سفارت دیدمت. شناختمت. بهت گفتم منو هیچ وقت ندیده. گفته بود از برق چشم هات. گفته بودی دختر برق چشم دختر رو ببینه یعنی
خندیده بودم. گفته بودم برق چشم سوژه ی تکراری ِ همه ی نوشته هاست
دم کانون زبان موهاش رو کرد زیر مقنعه ش بعد چونه مقنعه ش رو جابجا کرد. خط چشمش کمرنگ شده بود. خسته ش بود. گفتم این کافه ی این کنار یادته؟ عصر های مدرسه؟
گفت صاف بشین
گفت نیومده بودی سر خاک موقع تشییع جنازه. گفتم نه... گفت وسط همه ی گریه ها بین اون همه پا دنبال پاهای تو بودم
گفته بودی مثل الماس
گفت آدم های روشن رو نمی بینم
خندیدم. باورت میشه؟ هفت سال بعد یکی دوباره اینو گفت
گفته بودی فقط پسر چشم و ابرو مشکی ِ پشت سرت رو دیدم. گفته بودی حاضر بودم یه دست نداشته باشم قیافه م شبیه اون باشه
گفتی صاف وایسا
گفتی مروارید سیاه
گفتی الماس
اخم کرده بودی. گفته بود همیشه جلوی بقیه بداخلاقه. من پرسیده بودم بقیه؟ گفته بود بمیره از کسی تعریف نمی کنه
با دهن کجی ادای صدای تو رو درآورد...دختر باهوش. اگه دو تا دختر باهوش تو زندگی م دیده باشم
خندیدیم. گفتی اونروز لابللوم رو از تو کیف پولم دزدیده بود
گفتی قوز نکن
گفتم تصویر سه تا نقطه روی صفحه ی دنیا رو تو با چی میکشی؟

No comments:

Post a Comment