January 21, 2014

...گاندی


یک ماه پیش آمدم اینجا بنویسم که گاندی را به نام تو زده ام. آمدم که بنویسم ولی آقای گوگل که نمی داند من از کجای این کره ی خاکی سربرآورده ام گفت که انگار کسی از جایی آنور دنیا دارد سعی می کند وارد نوشته های تو شود و ما فکر می کنیم قطعا اشتباهی باید شده باشد. بعد شروع کرد اصول دین پرسیدن و من جواب هیچ کدام از سوال هایش را یادم نمی آمد چه دروغی سرهم کرده بودم. این شد که یک ماه حرفم را در دلم نگه داشتم تا بلند شوم بیایم همان نقطه ی کره زمین که آقای گوگل ماهیتم را بشناسد و بگذارد وارد صندوقچه ی نوشته هایم شوم و برای تو که الان دو سه کیلومتر آنورتری ولی آن موقع که حرفم در دلم بود اقیانوسی بینمان بود...برای تو بنویسم که من گاندی را به نام ِ تو زده ام

می دانی من از همان موقع که جوی های ولیعصر را می پریدم شروع کردم بنام زدن خیابان ها. وصال، فلسطین، ولیعصر، انقلاب... یادگار امام را بنام مادرم زده ام. شریعتی را بنام پدرم. بیست و چهارمتری به نام فاخته. آن خیابان شهرک که نمی دانم اسمش چه بود به نام ونوس. تقاطع طالقانی و قدس بنام فائقه. البته آدم هایی هم هستند که دست و دل بازانه محله ای را بنامشان زده ام. راستش را بخواهی برای خودم هنوز  خیابانی برنداشته ام

آن روز ِ یک ماه ِ پیش وقتی برای اولین بار بعد از نشستن هواپیما از خانه زدم بیرون... وقتی تمام راه زل زده بودم به کوه ها، وقتی راننده تاکسی همت را پیچید توی گاندی یکهو انگار قلبم مچاله شد. درست آن لحظه بود که فهمیدم من گاندی را بنام تو زده ام

No comments:

Post a Comment