امروز بالاخره موهام رو پست کردم! هفته ی پیش رفتم آرایشگاه و موهام رو چیدم!! :دی الان دوباره شده مثل سال 84 یا سال دوم و پیش دانشگاهی. خیلی وقت بود که دلم می خواست موهام رو کوتاه کنم. در واقع از اواسط 86 یا 87 بود که دلم می خواست با ماشین موهامو از ته بزنم. به هزار و یک دلیل. یکی ش این که از وقتی موهام بلند شد همه موهامو بیشتر از من دوست داشتن. انگار منو دیگه هیچکی نمی دید. همه وای ی ی چه موهای خوشگلی داری !!! ولی به ما مربوط نمی شه که حالا چشم ابروت چه شکلی ئه و پوستت چه رنگی ئه و گوشواره ت که اصلا دیده نمیشه گردنبند هم به همچنین. یه دلیل دیگه ش هم این بود که از وقتی موهام بلند شد یه جورایی با خودم تو آینه غریبه بودم. وقتی موهام رو آرایشگره زد سرمو که آوردم بالا تو آینه "مائده برگشته بود!" خلاصه که خیلی وقت بود می خواستم موهامو بزنم ولی نمی دونم چرا یه چیزی مانع می شد. انگار جسارت لازمه رو نداشتم. خلاصه چند روز پیش یکی از بچه ها یه ویدئو گذاشته بود تو کتاب-چهره که یه دختری توش موهاشو می بافت و قیچی می کرد و اهداء می کرد به کودکان سرطانی که در اثر شیمی درمانی ریزش مو دارند تا براشون کلاه گیس ساخته بشه. عاشق ایده ش شدم. رفتم یه ذره جستجو کردم و آمارشو درآوردم
امروز بالاخره موهامو پست کردم. امیدوارم به درد یکی شون بخوره. اگه موهای من قشنگ بودن کاشکی رو سر یکی باشن که می خوادشون. ء
می دونی گاهی فکر می کردم فکرهای آدم پس میده به موهاش...غم هاش رنگ موهاش رو می بره. حالا من انگار رها شدم از اون همه فکرها...خواب ها...موهای آشفته
No comments:
Post a Comment