دیدی بعضی وقت ها یکهو دلت برای یک چیزهایی تنگ می شود؟ من این روزها دلم حتی برای اون رژ ِ صورتی م تنگ شده. برای روسری ِ ساتن ِ طوسی-صورتی. برای کلاس ِ قایقرانی. برای رانندگی از خونه تا ورزشگاه آزادی. برای تولدم. برای دستم که از پنجره ماشین بیرون بود. برای اون مدرسه تو شرق تهران که میرفتم برای مشاوره. برای اون روزی که ناظمشون بهم گفت انقدر خوشگل نیاین مدرسه. برای اون آینه قدی ِ بزرگ تو دست شویی ِ معلم هاش که منو یاد دستشویی ِ معلم ها رفتن ِ خودم و ایما می نداخت. برای دلهره ی رفتن که تو دلم بود. برای عطر خریدن از قائم. برای اون خانومه که یه هفته مونده به اومدن جلو قائم منو از مامانم خواستگاری کرد. برای اون شال ِ آبی ِ خوشرنگم. برای مانتوی مشکی م که دکمه ش کج بود. برای چادر عربی که آخرا خریده بودم از مشهد. برای ویلای شمال که آنتن نمی داد و نصف شب یهو 3-4 تا اس.ام.اس باهم می اومد و از خواب بیدارت می کرد. برای شمال که موی آدم فرفری می شد. برای ماه کامل کنار ساحل و دوچرخه سواری تو میدون ِ امام. برای خونه پرفسور حسابی . برای آرایشگاه گل که روز آخر برقش رفته بود. برای سارافون زرد و شال سبز ام. برای خونه مون. برای پارکینگمون و اون ستون لعنتی ش. برای در ِ انباری از تو آینه جلو. برای آسانسور. برای دیوارای سفید. برای دانشکده فنی تهران. برای ماه و پلنگ. برای مسجد ِ جلو میلاد نور. برای الماس. برای صف جلو سفارت. برای اون دخنره که منو تو صف جلو سفارت از برق ِ چشمام شناخته بود. برای چشم هام تو آینه ی دستشویی. برای آزمایش خون ِ ویزا. برای فواره های خفن ِ پارک ملت. برای پله هاش. برای اون تلفن ئه که تو صف سوار شدن به هواپیما بود. برای مانتوی راه راه ِ کج ِ شیوا. برای کفش های سبز ام. برای گوشی م. برای تختم. برای دیوار کنار تختم. برای پنجره اتاقم. برای بوی سیب زمینی سرخ کرده از تو راهرو. برای تمام بارهایی که قلبم تند تند زده. برای آدرس خونه مون رو دادن به راننده آژانس. برای دنج. برای گلستان. برای پمپ بنزین ِ نیایش. برای تبریک عید. برای کنکور ارشد. برای تافل. برای هزاری راحله. برای کیف زرد و مشکی. برای شلوار جین پاچه گشاد با جیب عمودی. برای سایه ی خاکستری. برای مداد توی چشم. برای دستشویی ِ معماری. برای آل استارهای قهوه ای. برای سازه ی چادری. برای اون کافی شاپ تو سعادت آباد که با فاخته رفتیم. برای اون ساختمونه که یه کم پایین تر از میدون کاج بود. برای خیابونا و کوچه های منتهی به خونمون. برای نگهبان ِ دم ِ در پارکینگ. برای فرودگاه امام. برای جورابای صورتی. برای کوله مشکی نارنجی. برای فلش مشکی نارنجی. برای لایه های مغزم. برای خواب هام. برای فکرهام. برای خیال هام و برای واقعیت هایی که هیچ وقت باورشون نکردم
No comments:
Post a Comment