
تنها تو میدانی قاصدک را که برداشتم
...چه آرزویی کردم
خندیدی و گفتی آخرین بار کی بود که با قاصدک آرزو کردی؟
.نگاهت کردم
...می دانی ارمی
دیگر نمی شناسم تو را که ما حتی آن دو خط موازی نبودیم که امید داشته
.باشیم به جایی در بینهایتی که نخواهد آمد
.برای من و تو اتفاق تنها یک بار و برای همیشه افتاد
...کسی دلش برای خط های متقاطع نسوخته
.همین است که دیگر نمی شناسم تو را که بعد از اتفاق مدام دور شده ایم
.برای من و تو اتفاق تنها یک بار و برای همیشه افتاد
...کسی دلش برای خط های متقاطع نسوخته
.همین است که دیگر نمی شناسم تو را که بعد از اتفاق مدام دور شده ایم
No comments:
Post a Comment