October 11, 2011

باده شبگیر


زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسـش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمشب دوش به بالین من آمد بنشسـت
سر فرا گوش مـن آورد و بـه آواز حزین
...گفـت ای عاشق دیرینه ی من خوابت هست؟
عاشـقی را کـه چنین باده شبگیر دهـند
کافر عـشـق بود گر نـشود باده پرسـت




No comments:

Post a Comment