June 6, 2011

غر را باید زد


می دانی؟
خسته ام از این همه رفتن و نرسیدن. ناشکری نمی کنم. من قدر تمام داشته هایم را می دانم. من دلبسته ی قدم به قدم این راه ِ آمده ام هستم اما
گاهی دلت می خواهد یک جای نقشه ی توی دستت را ضربدر بزنی و بنشینی یک دل سیر چای بخوری و نگاه کنی به ادامه ی راهی که از ضربدر قرمزت شروع می شود دوباره و میرسد به ضربدر خاکستری بعدی


No comments:

Post a Comment